یکشنبه ۱۶ اکتبر ۲۰۱۱

پیتزا داود


پیتزا داود
اواسط دهه 70 توی گروه آرش برای خودمون تیمی را تشکیل داده بودیم متشکل از چند تا جوون علاقمند به کوه و سنگنوردی. هر کدوم هم اسمی مستعار داشتیم (که نمیگم).
حسین، اسماعیل، غلام، مجید، محمد، مهدی و ... که عمدتن سنگنورد و البته از نوع دیواره نوردش بودن.
عصرای سه شنبه که جلسه گروه تشکیل می شد بیرون دفتر کوچیک آرش وای میسادیم و برنامه آخر هفته رو میریختیم و شاید هم برنامه آخر ماه و یا زمستان اون سال رو!
تابستون و پائیز پاتق آخر هفته بچه ها پل خواب بود، وسط هفته ها هم یا بندیخچال و یا بعد از ظهرها پای سنگ لوله بالای دربند.
اما پاتوق جلسات تیمی ما بعد از جلسه گروه آرش هر هفته پیتزا داود بود و بس.
به محض تموم شدن جلسه حدودای ساعت 8 یا 9 هر کی موتور داشت یکی دو نفر را میشوند ترکش و می رفتیم سمت پیتزا داود.
محل پیتزا داود کنار سفارت فرانسه توی کوچه بن بست لولاگره. البته یکی از مهمترین دلایل پاتوق شدن پیتزا داود حضور دوست کوهنوردمون حسین صدام بود که اونجا کار می کرد و بچه ها رو با آقا داود و پیتزا فروشیش آشنا کرده بود.
آقا داود به محض اومدن کوهنوردا زنگ بالای یخچالش رو به صدا در می آورد و بهمون خوش آمد می گفت. بعدش همون داستان قدیمی ریختن کالباسهای خشک بر روی فویل و فلفل سبز و آویشن تا پیتزاهامون حاضر بشه و...
پیتزا داود تا سالها پاتوق سه شنبه های بچه ها بود تا اینکه هرکس به نحوی افتاد دنبال زندگی و ...
اما آقا داود هنوزم توی لولاگره و تقریبن شده بخشی از میراث فرهنگی این شهر و اون منطقه، البته نباید از ماشین آریا و داستان خرید ماشین و پیتزا فروشیش هم به راحتی گذشت.
"پیتزا داود" اولین پیتزا فروشی ایران بوده و هنوزم گاه گداری با گذر از اون محله و کوچه، به عشق کالباس خشکاش و اون زنگ خالی بندای بالای یخچالش! سری بهش میزنم تا هم یادی کرده باشم از پیتزا فروشی آقا داود و هم بیاد بیارم دوستایی رو که تا پاسی از شب باهاشون اونجا می نشستیم و از برنامه ها می گفتیم، دوستایی که بعضی هاشون دیگه در جمع ما نیستند.
یادش به خیر...

سه‌شنبه ۱۱ اکتبر ۲۰۱۱

یک قرن پس از کشف قطب


یک قرن پس از کشف قطب جنوب
14 دسامبر برابر است با یکصدمین سالروز رسیدن انسان به قطب جنوب توسط رونالد آموندسن نروژی


آموندسن در حالی موفق شد به عنوان نخستین انسان به مرکز سردترین نقطه کره زمین برسد که رقیبی سرسخت از انگلستان به نام رابرت فالکون اسکات را در پی خود می دید.
اما آموندسن به دلیل انتخاب مسیر بهتر، بهره گیری از لباسها و سگهای اسکیموهای قطب شمال و البته حرکت زودتر از اسکات توانست به عنوان نخستین گروه پرچم نروژ را در قطب جنوب به اهتزاز در آورد. 
یکماه پس از گروه نروژی اسکات و همراهانش با رسیدن به مرکز قطب و دریافت نامه آموندسن غمگین راه بازگشت را در پیش گرفتند. آنها سرانجام در فاصله 18 کیلومتری از پایگاه خود بدلیل بوران و هوای خراب از درد استخوان و سرمای جان فرسا جان سپردند.


” تا زندگی ۱۸ کیلومتر فاصله داریم, اما طوفان همچنان می وزد, دیگر امیدی به زندگی نداریم و همه چیز به پایان رسیده.این نوشته های ناخوانا و اجساد ما بیانگر شرایط بد ماست. دیگر نمی توانم بنویسم. صدای پای مرگ را به خوبی می شنوم. به خاطر خدا برای نجات ما بیایید". روبرت اسکات


برای خواندن داستان کامل این اکتشاف بخوانید:
کاشفین قطب جنوب


تصویر از:

یکشنبه ۹ اکتبر ۲۰۱۱

یتی در سیبری

یتی در سیبری
فارس- این اتفاق پس از آن رخ داده که گزارشاتی مبنی بر دیدن این موجود افسانه‌ای در 20 سال گذشته در این منطقه، افزایشی سه برابری داشته است.
دانشمندانی از کشورهای روسیه، آمریکا، کانادا، سوئد، استونی، مغولستان و چین برای بررسی مدارکی از دیدن این موجود به سیبری می روند، موجودی که هیچگاه بودنش اثبات نشده است.
بر اساس اعلام رادیو صدای روسیه، این کنفرانس اواخر همین هفته برگزار خواهد شد.
مواردی از دیدن یتی‌ها در «کمرورو و آلتای» در 3200 کیلومتری شرق مسکو نسبت به 20 سال پیش با افزایشی سه برابری مواجه شده است بطوری که دانشمندان تخمین می زنند چندین یتی در منطقه وجود داشته باشد.
مدارک دیگر در مورد وجود این مخلوقات شامل آلونک هایی از شاخ و برگ و رد پاهایی به طول 35 سانتیمتر هم در منطقه یافته شده است.
گروهی از دانشمندانی این کنفرانس برای بررسی این شواهد به کوهستان های این منطقه اعزام می شوند تا تحقیقاتی را انجام و تلاشی را برای پیدا کردن یتی انجام دهند.
این نخستین مورد تلاش برای کشف اين موجود افسانه اي از سال 1958 تاکنون است. زمانی که دانشمندانی از آکادمی علوم شوروی سابق در غرب سیبری به دنبال یتی می گشتند.

و بخوانید از یتی:

جمعه ۷ اکتبر ۲۰۱۱

پرواز دُور اورست

پرواز دُور اورست
هواپیمای کوچک و دو موتوره "بوداایر" سپیده صبح آماده پرواز بود. خلبان و کمکش و یک مهماندار گروه را همراهی می کردند. تعداد مسافران تقریبن نصف پروازهای عادی یعنی 8 نفر بود. هر نفر در کنار یک پنجره خود را آماده خیال انگیزترین پرواز در طول عمر خود می نمودند. مدت زمان پرواز 2 ساعت و بدون توقف بود. هدف نک قله اورست، همراه با تماشای 3 غول 8000 متری اطراف بود. پرواز آنقدر زیبا بود که هیچکس به لرزشهای هواپیما توجه نمی کرد! صعودی بدون هم هوایی، بدون باربر و بدون کپسول اکسیژن مصنوعی!

دوشنبه ۳ اکتبر ۲۰۱۱

دلهره کوهنوردی در ایران


دلهره کوهنوردی در ایران
نمیدانم طی چند روزی که از آزادی دو گردشگر آمریکایی از ایران می گذرد اخبار این واقعه را دنبال نموده اید یا نه؟
اینکه این دو (به همراه دختری که چند ماه قبل آزاد گردید) به راستی جاسوس بودند یا گردشگر و کوهنورد در عمل تفاوتی ندارد.
اینکه ایشان به چه صورت در حین گردش و کوهنوردی و یا جاسوسی دستگیر شدند نیز مهم نیست.
آنچه در این گفتار برایم حائز اهمیت است آن چیزی است که خبرگزاریهای در مورد این افراد و به نام کوهنوردان آمریکایی ذکر نموده اند و بازخورد دیدگاههای این کوهنوردان یا طبیعت گردان از حضورشان طی دوسال گذشته در ایران می تواند موجب از رونق انداختن چرخه کند حضور گردشگران کوهنورد در ایران شود.
توجه به اظهار نظر یکی از آزاد شدگان تحت عنوان :
" دلهره کوهنوردی در ایران، تا ابد با ما خواهد ماند"
بازتابی جهانی برای جلوگیری از حضور اندک کوهنوردانی دارد که طی سالهای اخیر به کشورمان سفر می کردند و اینک با سیاسی کاری در دستگیری سه جوان گردشگر برای هر مقصودی، چرخه این حضور می رود تا به صفر نزدیکتر شود. براستی برای گردشگری کوهنوردی در ایران باید گریست!

شنبه ۱ اکتبر ۲۰۱۱

قربانیان ماناسلو

قربانیان ماناسلو
آن چیزی که همیشه از ماناسلو در ذهنم می گذشت نشات گرفته از این جمله هنس کمرلندر بود:
"من دیگر به ماناسلو باز نخواهم گشت، بدون ماناسلو هم می توانم به کوهنوردی خود افتخار کنم"
کمرلندر کوهنورد نام آشنای ایتالیایی و هم طناب راینولد مسنر در صعود موفقی چون تراورس گاشربرومها، کسی است که 12 قله 8000 متری را با شایستگی فتح کرد. او تنها شیشاپانگما را تا قله فرعی صعود کرد و ماناسلو را بخاطر مرگ كارل گروسر بر  اثر سقوط بهمن و فردریک مولچخنر بر اثر صاعقه با دست خالی ترک نمود. کمرلندر این حادثه تلخ را هیچگاه فراموش ننمود و عنوان داشت هرگز به ماناسلو باز نخواهد گشت!
اما ماناسلو برای ایرانیان نیز نامی است آشنا. نخستین صعود 8000 متری ایران بر روی این کوه و با صعود محمدجعفر اسدی در 12 اکتبر 1976 به همراه کاگایامای ژاپنی و یک شرپای نپالی صورت گرفت، صعودی که در آن کوهنوردان نام آشنای بسیاری حضورداشتند اما جو نظامی حاکم بر تیم موجب شد تا تنها یک نظامی افتخار فتح قله را در کنار 2 کوهنورد از ژاپن و نپال کسب نماید. (بر سر صعود و یا عدم صعود این کوه سالها بحث و جدل وجود داشت و حتی تصاویر قله بدلیل بالابردن لوحی از تاج شاهنشاهی در آلبومها باقی ماند!).
اما هشتمین 8000 متری دنیا تنها نام کوه خطرناک را بر دوش ندارد و به واقع مرگ 60 کوهنورد تا سال 2010 (والبته 5-6 کوهنورد در سال 2011)، موجب گردید تا همگان با شک به این کوه بنگرند.

شصت و یکمین قربانی
اگر دو کره ای کشته شده در سال 2010 را به آمار تلفات ماناسلو بیافزائیم، نخستین قربانی ماناسلو در سال 2011 آمار تلفات این کوه را به عدد 61 رساند. آماری که پس از 55 سال از نخستین صعود این کوه در سال 1956 و با صعود ژاپنی ها به ماناسلو نام یک ایرانی را به قربانیان هشتمین کوه دنیا افزود تا کشور ما نیز از آن بی نصیب نماند.
عیسی میرشکاری کوهنورد جوان جیرفتی و عضو تیم مستقل در صعود ماناسلو متاسفانه در اردیبهشت 90 جان خود را بر اثر حادثه ای از دست داد که در بعد حوادث کوهنوردی میتوان آنرا عامل غیر کوهنوردی! نام برد، حادثه ای که میتوان آنرا سهل انگاری در هدایت و حمایت از این جوان پر آرزو و پرامید دانست. حادثه ای که بسیاری از درسهای کوهنوردی را زیر سوال برد و نشان داد با پیشرفت و ورود تکنولوژی کوهنوردی به ایران هنوز درسهای بسیاری را نیاموخته ایم.
ماناسلوی 2011 اما حرفهای بسیاری برای گفتن دارد، حرفها و درسهایی که کوهنوردی را به کمترین ورزشها تنزل می دهد.
از ماناسلو 1390 بیشتر خواهم نوشت ...

پی نوشت 1- با عیسی میرشکاری در اردوی تیم ملی برای صعود دائولاگیری در منطقه یخچال شمالی سبلان آشنا شدم و بعد اردوی آبنیک و همینطور اردوی تیم بسیج دانشجویی در حسندر. جوان بود و پرجنب و جوش و بسیار علاقمند به پیشرفت. هر چند ... عیسی جا برای پیشرفت زیادی داشت اما امان از وسوسه قله! 
یادش به خیر و روحش شاد.

پی نوشت 2- پیش از اظهارنظر در مورد برنامه ماناسلو مدت زیادی را تامل نمودم تا تمامی گزارشات این برنامه از زبان همنوردان آن مرحوم اعلام شود. همچنین در جلسلات کمیته حوادث فدراسیون اظهارات تمامی مدعووین را شنیدم و این پست را با بررسی تمامی مطالب ذکر شده نگارش نمودم.

پی نوشت 3- متاسفانه امسال عیسی میرشکاری آخرین قربانی ماناسلو نبود و دو کوهنورد فرانسوی، دو روس و یک شرپای نپالی نیز در این کوه جان باختند. این آمار نشان می دهد کمرلندر واقعن درست اندیشیده!

پی نوشت 3- پس از حادثه تلخ ماناسلو گزارشات متعددی از این برنامه ارائه گردید که عمدتن متهم نمودن افراد در این حادثه و یا رفع مسئولیت در مرگ عیسی بود. در این بین بجز گزارش دکتر بهپور و نوشته های حسین مقدم سایر گزارشان پر بودند از رفع مسئولیت!
در زیر برخی از این نوشته ها آمده است:

گزارش کمیسیون بررسی حوادث فدراسیون کوهنوردی

درباره این کوه بخوانید:
و بخوانید:

گزارش یک مرگ ساده

گزارش یک مرگ ساده!!!
این نوشتار به فاجعه مرگ عیسی میرشکاری در ماناسلو در بهار 1390 می پردازد. پیش از شروع اصل مطلب به عنوان مقدمه چند نکته را می بایست یادآور شوم.
1-  نتیجه نهایی این سطور به طور خلاصه چنین است:
 مرگ عیسی میر شکاری یک حادثه ناشی از کوه و کوهنوردی نیست و ربطی به خطرات کوهستان ندارد، بلکه یک تراژدی ناشی از خطاهای متعدد انسانی است.
2-  حال با توجه به خلاصه این گزارش اگربه نظر شما خواننده محترم؛ گذشته ها گذشته و نوشتن این سطور بازگو کردن مکرّرات است و کش دادن بی دلیل امری آشکار، و سبب باز گرداندن عیسی به زندگی نمیشود، بهتر است که ذهن خود را مشوش نکنید و همین جا از ادامه خواندن دست بکشید.
3-  قصد من به هیچ وجه قهرمان سازی از خودم یا فرد دیگر و از طرف دیگر تخریب قهرمانان پر افتخار  کشورم نیست. عملکرد من و هر فرد دیگر از ما قهرمان میسازد و گرنه هیچکس تاکنون با تعریف از خود قهرمان نشده است.
4-  تحت هیچ شرایطی قصد زیر سوال بردن زحمات افراد گوناگون و صعودهای ارزشمند افراد به قلل مختلف را ندارم.
5-  همچنین به اطلاع می رسانم که اینجانب به هیچ وجه ضد زن نیستم و قصد زیر سوٌال بردن افتخارات بانوان کشور را ندارم. اساساً اعتقادی به  تفکیک جنسیتی در هیچ کجا ندارم و معتقدم  کسانی که پا به کوهستان و به خصوص هیمالیا میگذارند را باید ورای نگاه جنسیتی در نظر گرفت. هر خانمی که پا به این عرصه می گذارد حتماً مدتهاست که از این مرزهای جنسیتی عبور کرده است.
6-  در طول رخداد این فاجعه اینجانب و دوستان همنوردم از فاصله ای دورتر در جریان لحظه به لحظه امور بودیم و سعی نمودیم که تا حد امکان در صورت عدم اطلاع مستقیم، نبود اطلاعات مفید را از طریق افراد دیگر جبران نماییم. همچنین بعد از بازگشت به ایران، سعی در جمع آوری همه نقل قول ها و روایتها شد تا اگر اشتباهی در برداشت ما وجود دارد اصلاح شود. یکی از علل تاًخیر در تنظیم این مطلب همین امر است.
7-  قضاوت نهایی بر عهده خواننده محترم و پیگیر است که این روایت از فاجعه تا چه حد به واقعیت نزدیکتر است.
8-  میگویند که اگر قرار باشد که ایرانیان انقلابی در صنعت بوجود آورند، از نو دوباره چرخ را اختراع خواهند کرد!؟!؟ تجربه گریزی ما امری آشکار و غیر قابل انکار است. مشابه مرگ عیسی میرشکاری در تاریخچه بسیار کوتاه هیمالیا نوردی ایرانیان از تعداد انگشتان دست فراتر رفته است و به نظر میرسد که با توجه به جو فعلی، این روند تغییری نخواهد کرد مگر اینکه اراده ای همگانی در جهت پیشگیری از این فجایع بوجود آید.
9-  به اعتقاد من اگر قرار بر تغییر روند موجود است مسئولین محترم فدراسیون کوهنوردی در خط مقدم این امر قرار دارند. سالهاست که کمیته بررسی سوانح تشکیل شده و انصافاً موشکافانه حوادث رخ داده توسط افراد خبره و صاحب نظر بررسی شده است ولی دریغ از یک گزارش منتشر شده جهت اطلاع و عبرت عموم؟
10-                     در این فاجعه یک جوان 26 ساله از دست رفته است.اگر چه جان برای ما ارزش چندانی ندارد و سالیانه حدود 25000 نفر فقط در سوانح رانندگی جان خود را از دست می دهند؛ ولی دوستانی که از دور شعارهای بسیار زیبا می دهید و کوهستان را عجین با این حوادث میدانید و معتقد هستید که باید نگاه به پیش رو داشت و به فردا نگریست؛ فقط تصور بفرمایید که این رخداد برای یکی از عزیزان شما رخ داده بود؛ آیا باز هم با  جمله "کوه همینه دیگه" از کنارش میگذشتید؟؟
11-                     یکی از دلایل من برای پیگیری این موضوع تلاش یرای زدودن این اتهام ناروا از دامن پاک کوهستان است. اگر بی رحمی هست و اگر خطری هست، بیش از همه در میان خود ما انسانها است. لطفاً خطاها و ناجوانمردی های خود را به پای کوهستان ننویسیم.این حداقل لطفی است که در حق این موجود می کنیم.
12-                     همه انسانها اشتباه می کنند ولی فقط  بعضی از آنها اشتباه خود را می پذیرند و سعی در تجربه اندوزی از آن دارند. امیدوارم که بتوانیم با نقد اشتباهات یکدیگر و پذیرش این نقدها و البته  کمی با هم مهربان تر بودن؛ اشتباهات کمتری مرتکب شویم.
13-                     سعی من در این گزارش این است که بیشتر به عنوان یک کوهنورد به موضوع نگاه کنم تا یک پزشک.
14-                     در طول متن هر کجا که نقل قول مستقیم یا با واسطه از فردی شده است ، آن عبارت داخل گیومه "   "  قرار دارد.
15-                     از همه اساتید، پیشکسوتان و صاحب نظران محترم تقاضا دارم که اینجانب را از نقد خود بی نصیب نسازند. لطفاً نظرات خود را با اینجانب با آدرس پست الکترونیک زیر در میان بگذارند.         abehpour@hotmail.com 

کمرلندر و حادثه ماناسلو

کمرلندر و حادثه ماناسلو
دیگر به ماناسلو بازنخواهم گشت!
شايد از خود بپرسيد مگر در ماناسلو چه واقعه اي رخ داد كه هنس کمرلندر در آستانه پیوستن به باشگاه 8000 متریها از صعود آن منصرف شد!
داستان به بهار سال 1991 باز مي گردد، زمانيكه كمرلند سرپرست تيمي 12 نفره از كوه نوردان ايتاليا و آلمان براي صعود به اين كوه بود. آنها از مسير شمال شرقي كوه بالا مي رفتند. در 10 مي هنس به اتفاق كارل گروسر و فريدل موتچليخنر كمپ دوم را به سوي قله ترك نمودند، حجم برف بسيار زياد بود و كارل ديرتر از ايشان حركت كرده بود. آنها بدليل خرابي هوا و برف سنگين از ارتفاع 7500 متري تصميم به بازگشت گرفتند. در نزديكيهاي كمپ دوم آنها با جسد كارل روبرو شدند!. فريدل و هنس بخاطر خطر بهمن كمپ 2 را نيز به سمت پائين ترك كردند. در ارتفاعي پائينتراز كمپ 1 صاعقه اي سهمگين متاسفانه فريدل را نيز در بر گرفت و كشت!.
پس از اين واقعه به رغم مشكلات روحي هنس به كوه نوردي ادامه داد، اما ديگر به ماناسلو باز نگشت!
از کمرلندر بیشتر بخوانید
وب سایت کمرلندر