
گردشگري مخرب

حوادث و فرهنگها
به ياد آق خليل

الله و اکبر اذان را که گفتند، رفتیم برای افطار آخر رمضان 83. طباخی ای تقاطع خیابان بهار و بهار شیراز. تنگ هم نشسته بودیم و همه مردم شاد، که فردا فطر بود و اعلام کرده بودند ماه را دیده اند و عید مسلمین رسیده.
سه مرد مقابل من و دوستی که همراه بود، مشغول شوخی و بحثی داغ بودند. یکی از آن مردان، رو به ما، حکمیت خواست بین شان و سر اختلاف شان. گفتم: «اختیار دارید جناب افلاکی!»
جا خورد. «اقبال افلاکی» عضو قدیمی فدراسیون کوهنوردی و مسئولیت دار در کمیته هیمالیانوردی، را از اوایل پاییز سال قبل شناخته بودم. وقتی برای گفتن از چگونگی ماجرای تلخ صعود تیم به «گاشربروم»، آوار بهمن و مرگ «محمد اوراز» به روزنامه آمده بود و کنج خلوت اتاقی، بغض کرده، رو به روی هم نشستیم و هی اشک هایمان را خوردیم. او از فداکاری بچه های تیم ایران گفت، از دیوانگی چهار روز دست و پا زدن در ارتفاعات پاکستان برای «سانتیمتر به سانتیمتر» پایین آوردن تن نیمه جان همنوردشان، از فریادهایشان در دل آن کولاک که نمی گذاشت امداد هوایی به داد برسد. و از مظلومیت اوراز؛ که جدا از چندین و چند قله بالای هشت هزار متری، دژ خوفناک اورست را هم فتح کرده بود و آنوقت: «درآمد که نداشت. مجبور بود مثل خیلی دیگر از بچه های کوهنوردی، برود بلد خارجی هایی بشود که افتخارشان این بود می خواهند دماوند را صعود کنند. چادرشان را می زد، ظرف هایشان را می شست، قاطرشان را بار می زد. وقتی می شنیدند او چه سابقه ای دارد، باورشان نمی شد. می گفتند مگر می شود مردی با این همه افتخار خدمت ما را بکند؟ تهران که بود، توی خوابگاه امجدیه زندگی می کرد. می گفت: اقبال، شب ها پشه ها نمی گذارند بخوابم. چه کار کنم؟ ... لیسانس داشت، اما سازمان تربیت بدنی که قول داده بود استخدامش کند، آنقدر اذیتش کرد که به قول خودش پرونده اش شده بود صد کیلو! می گفتند باید منتظر بمانی تا یکی بازنشسته شود یا بمیرد تا جایش را بگیری. می گفت: خسته شدم اقبال...»
آقا اقبال، یادت هست به بهانه قراری دیگر، حرف هایت را نیمه تمام گذاشتی تا مبادا بغض یکی مان بترکد؟ یادت هست دیدار بعد در آن شب عید، چطور زیرچشمی نگاهم می کردی و افطار کوفت جفت مان شد؟ آخر مصاحبه گفته بودی: «مقبل را دریابید. وضعش خیلی بد است طفلک.»
و همین شد که سراغ این کوهنورد مصدوم، رفتم. شاید بلندترین مصاحبه عمر او بود. آن نیم صفحه را مقایسه کنید با خروار خبر و گزارش و مصاحبه از ستاره های حلبی مان که هر روز توی مطبوعات و سایر رسانه ها می بینیم. آیا سهم او و دیگر قهرمانان بی هیاهو، همین اندازه است؟
«مقبل هنرپژوه»؛ همراه اوراز که بعد از بهمن، حالش وخیم بود ولی آنقدر مرد بود که نگذارد حتی کسی بار او را به دوش بکشد. وقتی تا مرز کما می رفت و باز برمی گشت، هنوز درست به هوش نبود که بداند چه بر سرشان آمده. خونریزی داشت، اما روی پای خودش شروع کرد به سرازیر شدن. بی خود تعریفش را نمی کردند که خیلی مقاوم است و آینده دار. جوان ترین عضو تیم، اواخر سال 80 به ملی پوشان پیوسته بود. یک سال بعد، قله «لوتسه» (8516 متری، چهارمین کوه بلند دنیا) را زده بود و با 18 سال سن، عنوان جوان ترین کسی را به دست آورده بود که به بالای این بام رسیده. «گاشربروم یک» دومین صعود مقبل به قله ای بالای هشت هزار متر بود؛ صد افسوس که چند متری مانده به ثبت رکوردی تازه توسط این جوان، آن بهمن لعنتی آوار شد.
خودش می گفت: «اوراز من را نجات داد.» تعریف می کرد که چطور آن شیرمرد محجوب با وجود حال خرابش، عقل کرده و به سختی دست گذاشته روی دکمه تماس بیسیم. توی کمپ، این پیام مشکوک، دلشوره به دل اقبال زده. تیم پشتیبانی را بسیج کرده و برای جستجو رفته اند. و همین شد که نگذاشته مقبل زیر برف ها جان بدهد.
بازی روزگار را ببینید. پسرک دلیر بوکانی آنجا نمرد؛ ماند تا همراه بقیه چهار روز توی خرابی هوا بجنگد و جان دادن «برادر بزرگ» روی دست های همنوردها را ببیند. زجر بکشد، نیمه جانش را بردارد و از بین آن جهنم یخ، سرمازده و داغان، عقب نشینی کند. اما چریکی که زود بازنشسته نشود، زود کشته می شود. حمله های بعدی مقبل، بعد از مدت ها مداوا و خانه نشینی (که اهلش نبود و با وجود بی توجهی مسئولان، خیلی سخت می گذشت)، آخر کار دستش داد...
حالا هفته ای از مرگ مقبل بر اثر سقوط در تمرین و ضربه مغزی، می گذرد. وقتی تصاویر خاکسپاری کاپیتان جوان تیم ملی کوهنوردی از تلویزیون پخش شد، خیلی دلم می خواست اقبال افلاکی کنارم باشد. اقبال، مقبل مان چه شد؟
منبع:
و بخوانيد

پايان ركوردداري دماوند!
هزار كم ثقل ترين و دشت مغان پر ثقل ترين نقاط ايران هستند
ايسنا- متخصصان فيزيكال ژئودزي سازمان نقشه برداري كشور با اندازهگيري شتاب ثقل قله هزار کرمان نشان دادند همچنان كه پيشبيني شده بود و برخلاف تصورات قبلي، اين قله با وجود ارتفاع كمتر نسبت به قله دماوند، داراي كمترين شتاب ثقل در ايران است.
دكتر مرتضي صديقي، مديركل نقشه برداري زميني سازمان نقشه برداري كشور با اعلام اين مطلب خاطرنشان كرد: طرح اندازهگيري كمترين شتابثقل ايران، براساس برنامهريزيهاي انجامشده در بخشفيزيكالژئودزي اداره كل نقشهبرداري زميني سازماننقشهبرداريكشور در شهريور ماه 1387 به انجام رسيد.
وي خاطرنشان كرد: براي يافتن محلي با كمترين مقدار شتابثقل در ايران، بايد در جستوجوي مكاني با كمترين عرض جغرافيايي و بيشترين ارتفاع از سطح دريا بوديم. همچنين براي پيدا كردن مكاني با بيشترين مقدار شتاب ثقل، دستيابي به محلي با شرايط بالعكس، لازم به نظر ميرسيد. بدين منظور با پردازشهاي اوليه و محاسبه طول موجهاي بلند شتابثقل با استفاده از مدلهاي ژئوپتانسيلي موجود، ارتفاعات منطقه هزار در استان كرمان با عرض جغرافيايي كم و در حدود 51/29 درجه و ارتفاع تقريبي چهار هزار و 470 متر (برگرفته از DTM)، به عنوان منطقه داراي كمترين شتابثقل ايران تعيين و عمليات اجرايي براي تعيين مقدار شتابثقل آن انجام شد. اين ارتفاعات در نزديكي روستاي بابزنگي از توابع شهرستان راين در استان كرمان قرار دارند.
صديقي تصريح كرد: همچنين براي بررسي تغييرات شتابثقل در مناطقجنوبيكشور كه داراي عرضجغرافيايي كمي هستند، ارتفاعات مربوط به قله تفتان با ارتفاع تقريبي سه هزار و 920 متر و قله بزمان با ارتفاع تقريبي سه هزار و 470 متر نيز در محاسبات مربوطه در نظر گرفته شد.
وي خاطرنشان كرد: با محاسبات انجامشده در اين مناطق با وجود نزديكي عرضهايجغرافيايي، قلههزار در شهرستان راين، داراي شتابثقل كمتري نسبت به مناطق ديگر است كه در حدود 203 ميليگال كمتر از مقدار شتابثقل اندازهگيريشده در قله دماوند به عنوان مرتفعترين قلهايران باشد. همچنين با توجه به عرضجغرافيايي بالا (در حدود 66/39 درجه) و ارتفاع كم نواحي مربوط به بلوك گرمي و منطقه دشتمغان در شمالغربيايران، اين مناطق داراي بيشترين شتابثقل در ايران ميباشند.
دكتر صديقي درباره اهميت اندازهگيري شتاب ثقل به ايسنا گفت: يكي از مهمترين نيروهاي طبيعت، نيروي جاذبه بين اجرام است كه تحت عنوان نيروي ثقل شناخته ميشود. شتاب ثقل عامل حركت تمام اجرام سماوي است. شتاب جاذبه يك جسم نظير زمين، متناسب با توزيع دانسيته در داخل آن بوده و از نقطه اي به نقطهاي ديگر تغيير ميكند. به همين دليل اندازهگيري تغييرات شتاب ثقل در سطح زمين ميتواند اطلاعات ارزشمندي درباره ساختار زمينشناسي آن فراهم كند كه اين موضوع، اساس علم اندازهگيري شتاب ثقل را تشكيل ميدهد.
وي خاطرنشان كرد: اندازه گيري ثقل قله هزار کرمان با ارتفاع تقريبي 4400 متر از اين نظر حائز اهميت است که پيش تر تصور ميشد که قله دماوند به دليل ارتفاع بالاتر داري کمترين ميزان شتاب ثقل باشد ولي تحقيقات اخير نشان داد همچنان كه مطالعات دفتري نشان ميداد قله کوه هزار به دليل قرار داشتن در عرض جغرافيايي كمتر و ارتفاع نسبتا بالا، کمترين مقدار ثقل را در کل کشور داراست.
مديركل نقشه برداري زميني سازمان نقشه برداري كشور تصريح كرد: با اندازهگيري دقيق شتاب ثقل قله هزار به عنوان كم ثقلترين نقطه ايران دقت سطح مبناي ارتفاعي و كاليبره كردن دستگاههاي ثقلسنج بالا ميرود كه اين امر در مدلسازي ميدان ثقل زمين و بسياري از مطالعات زمينشناختي در كشور موثر است.

نوكيا در دماوند
صعود تاريك