ناگفتههاي آخرين افتخار يك رئيس
خبرگزاري فارس: با صعود نخستين زن مسلمان بر فراز بلندترين قله جهان، پرونده 20 ساله افتخارات صادق آقاجاني نيز بسته شد؛ اما اين صعود نيز با ناگفتههاي فراواني همراه بود.
پس از يك سال و در جريان تغييرات مديريتي فدراسيون كوهنوردي، براي نخستين بار پس از بيست سال گفت و گويي در قالب "ناگفتههاي آخرين افتخار " به عنوان اولين گزارش از صعودهاي انجام شده در منطقه هيماليا از سوي مربي تيم بانوان صعودكننده به اورست ارائه شد.
در جريان جنگ جهاني دوم و حضور مستشاران خارجي، به ويژه آلمانها در ايران، كوهنوردي دچار تحولات اساسي شد و به شكلي جدي پايهگذاري شد؛ به خصوص حضور ولف گتر آلماني و پس از آن لهستانيها و فرانسويها در منطقه علم كوه و دماوند كه همراه با انجام كارهاي بزرگ بود. همين انگيزهاي شد براي كوهنوردان ايراني كه پيرو اين اقدامات فعاليت هاي خود را آغاز كنند.
كوهنوردان ايراني براي نخستين بار در دهه 50 با حمايت سازمان تربيت بدني فعاليت هاي برون مرزي خود را با اعزام تيم هاي ملي به منطقه هيماليا و شناسايي بلندترين قله جهان (اورست) آغاز كردند. آنها در سال 1355 براي نخستين بار موفق شدند به عنوان اولين 8 هزار متري، قله ماناسلو (هشتمين كوه مرتفع جهان) را به صورت مشترك با تيمي از ژاپن صعود كنند.
پس از آن، در سال 1356 صعود آزمايشي براي صعود اورست (8850 متر) از جبهه شمالي تا ارتفاع 7500 متر صورت گرفت تا سال بعد، اين قله به تسخير ايرانيان درآيد. با وقوع انقلاب اسلامي اين اتفاق با تاخير 20 ساله، در سال 1377 به وقوع پيوست و تيم مردان ايران موفق شد اين قله را به تسخير خويش درآورد.
كوهنوردي بانوان نيز مانند ساير رشتهها، باتوجه به عدم حمايتهاي مالي و امكاناتي به لحاظ فني و تجربي، روز به روز از مردان فاصله گرفت.
با طرح ادغام انجمن ورزش بانوان با فدراسيونها، انگيزه اي ايجاد شد تا رئيس وقت فدراسيون (صادق آقاجاني) طرح اعزام بانوان به اورست را در راس كارهاي خود قرار دهد و تصميم بگيرد، اين صعود را به هر قيمتي به اجرا درآورد. اينكه چرا با اين سرعت و با اطلاع از سطح پايين كوهنوردي بانوان، با كمتر از 4 ماه اردو اين برنامه طراحي شد، سؤالي بود كه در اين مصاحبه با حضور رضا زارعي، فاتح 5 قله 8 هزار متري و مربي تيمهاي اعزامي به منطقه هيماليا از سال 1378 و سرمربي تيم بانوان در اردوهاي آمادگي و انتخابي اورست 84، به آن پرداخته شد. متن اين گفت و گو را در زير ميخوانيد:
فارس: برنامه صعود اورست بانوان چگونه و با چه هدفي طراحي شد؟
هسته اوليه صعود از سوي بانوان در سال 81 ريخته شد. بعد از تجربياتي كه فدراسيون از اورست 77 به دست آورد و باتوجه به جهشي كه در كوهنوردي مردان ايجاد شد، براي تكان دادن كوهنوردي بانوان، به يك محرك قوي احساس نياز ميشد.
فارس: با وجود تجربه بسيار كم بانوان در هيماليانوردي، چرا اورست به عنوان اين محرك انتخاب شد؟
ورزش بانوان در اختيار انجمن ها بود. از سويي، با پيش آمدن بحث جابجايي رؤساي فدراسيون ها، آقاجاني رئيس وقت فدراسيون مصمم بود كه اگر تصميم به تغيير وي باشد، حتما اين صعود را انجام دهد. روي اين اصل فشار زيادي به انجمن و فدراسيون آورد تا اين كار به مرحله نهايي برسد؛ اما تجربه تلخي كه از صعودهاي ماكالو و شيشاپانگما به لحاظ عدم حمايت مالي سازمان تربيت بدني داشت و باتوجه به اينكه هنوز چك هاي اين دو صعود برنامه پرداخت نشده و شخص آقاجاني مقروض بود، برنامه 81 را لغو كرد. با اجراي طرح ادغام ورزش بانوان و آقايان، فدراسيون تصميم گرفت با برعهده گرفتن مسئوليت، يك صعود بزرگ را در سال 84 آغاز كند. از سويي، ورزش تا اندازه زيادي در جامعه رشد كرده و مورد اقبال همه اقشار جامعه بود. در چنين شرايط مناسبي، اين صعود مي توانست براي فدراسيون و شخص آقاجاني نتايج درخشاني در پي داشته باشد. براي همين خيلي سريع بحث صعود در نظر گرفته و سعي شد با استناد به تجربيات بسيار اندك بانوان (مراپيك، پومري، نيرخواه و آرارات) و صرفا به پشتوانه تيم باتجربهاي از مردان، اين صعود به مرحله اجرا برسد.
فارس: نظرتان درباره صعودهاي ايرانيان در هيماليا به شكل توريستي (اكسپديشن) و نه ملي، چيست؟
اكسپديشن همان هيئت اعزامي است كه مي تواند به صورت مشترك، تجاري يا ملي باشد. نخستين صعودي كه انگليسيها انجام دادند، با نقش آفريني بالاي نپالي ها صورت گرفت و فاتح اورست كنار يك باربر نپالي به قله رسيد. از دهه 70 با توجه به حوادثي كه در هيماليا نوردي رخ داد، كوهنوردي به يك ورزش خطرناك بدل شد. از سويي، بيشتر كشورها از اعزام تيم ها به شكل ملي سرباز زدند و بحث شركتهاي تجاري پيش آمد. هر چند كشورهاي اروپاي شرقي با توجه به هزينههاي بالاي هيمالانوردي، همچنان كوهنوردان خود را در قالب تيم هاي ملي حمايت مي كنند. البته بحث بستن قرارداد با شركت هاي توريستي در منطقه از سوي دولتهاي نپال و پاكستان نيز به وجود آمد. پس مي توان گفت كه خيلي از كشورها با حمايت شركت هاي توريستي، هيمالايانوردي مي كنند.
فارس: تا به امروز هيچ تيم ايراني نتوانسته به شكل مستقل در هيماليا فعاليت كند؟
نمي توان به اين شكل قضاوت كرد چراكه از يك دهه فعاليت نبايد انتظار پيشرفت بيشتري داشت. از سويي، ايرانيان روي 7 هزار متريها كاملا مستقل عمل كرده اند؛ با توجه به اينكه در منطقه پامير هزينه باربر بسيار بالا است.
فارس: در سال جاري تيم بانوان تركيه بدون حمايت از سوي شركت هاي توريستي و كاملا مستقل با چهار كوهنورد بر فراز قله اورست ايستاد؛ اما بانوان ما سال گذشته با توجه به اظهارات خودشان كاملا توريستي صعود كردند. اگر اين مسئله درست است، لزوم ملي عنوان كردن آن چيست؟
حرفه اي يعني بدون اكسيژن صعود كردند. چند كوهنورد وجود دارد كه بدون اكسيژن اين قله را صعود كرده اند؟ تمامي تيمهاي حاضر در منطقه از 8 هزار متري، با اكسيژن صعود كردند؛ اما تيم بانوان با توجه به اينكه اسم نخستين زن را يدك مي كشيد و از طرفي، هزينه بسيار زيادي صرف آن شده و باتوجه به اينكه سطح تيم ما به لحاظ تجربه از ديگران بسيار پايين تر بود، نياز به پشتيباني بالاي داشت. براي همين بانوان از 7 هزار متري با اكسيژن به تلاش خود ادامه دادند.
فارس: بهتر نبود از 7 هزار متريها شروع مي كرديد؟
در اين موضوع چند نكته وجود دارد؛ اول بحث مالي بود. اگر قرار بود ابتدا روي 7 هزار متري ها كار شود، بايد يك هزينه اضافي صرف مي شد. احتمال شكست هم خيلي زياد بود و در صورت عدم موفقيت روي 7 هزار متري ها، ضربه سختي بر پيكره كوهنوردي بانوان وارد مي شد و در نهايت اينكه نميشد فرداي كوهنوردي را پيش بيني كرد.
فارس: در هيچ رشته اي قابليت پيش بيني وجود ندارد. با كمي صبر و برنامهريزي صعود بهتري انجام نميشد؟
شرايط به لحاظ فرهنگي كاملا آماده بود؛ هر چند به لحاظ تجربي خيلي زود بود. براي همين فدراسيون تصميم گرفت اگر قرار است براي يك بار شانس خود را امتحان كند، اورست باشد؛ چه صعود انجام شود و چه نشود. در ايران هم زمانيكه تيمي شكست مي خورد، هر برنامه اي كه بعد از آن اجرا شود، استناد به همان شكست مي شود.
فارس: اما همين اصرار ممكن بود به قيمت جان يكي از كوهنوردان تمام شود. ( ليلا بهرامي، عضو تيم حمله به قله در ارتفاع 7 هزار متري دچار ارتفاع زدگي شد و در كمپ دو به حالت كما رفته و به شكل معجزه آسايي در ايران به هوش آمد)
بحث ليلا بهرامي صرفا روي سهل انگاريها پيش آمد. بخش عمده آن به خود كوهنورد، بخش ديگر به پزشك و بخش ديگر نيز در چارچوب سرپرستي مي گنجيد. مسئله صعود سريع نبود؛ بلكه اعتماد بيش از حدي بود كه سرپرست (صادق آقاجاني) به برخي نفرات داشت. اين احساس به رئيس فدراسيون دست داده بود كه اين نفرات روئين تن هستند و هيچ مشكلي براي آنها پيش نخواهد آمد. اگر سرپرست تيم به بهرامي نيز مانند ديگر نفرات نگاه مي كرد، شايد هيچوقت دچار چنين حادثه اي نمي شد؛ اما در مورد پزشك، بارها اين قضيه را مطرح كردم كه با صعود پزشك به قله مخالف بودم. حضور پزشك در كمپ هاي بالا مي توانست خوب باشد؛ اما به جهت انجام يك امر پزشكي. خود آقاجاني نيز با صعود دكتر گودرزي مخالف بود. اين به دليل فشاري بود كه از سوي معاون سرپرست (اقبال افلاكي) و خود پزشك در كمپ هاي بالا وارد شد كه نفرات صعود كننده نياز به اين امر دارند. البته بهرامي پس از آنكه از كمپ 3 (7300) به كمپ 2 در ارتفاع 6500 بازگشت، در شرايط خوبي بسر مي برد؛ اما اينكه بعدا چه اتفاقي مي افتد، قابل پيش بيني نبود. يكي از عواملي كه باعث شد حال وي رو به وخامت رود، ماندنش در كمپ دو بود؛ چيزي كه لزومي نداشت. تجربه نشان مي دهد بهرامي بايد مستقيما به كمپ اصلي باز مي گشت. نبايد از اين مسئله غافل شد كه نمي توانيم با صراحت بگوييم كه اين بيماري به دليل اورست بوده است. ممكن بود در هر ارتفاع ديگري هم پيش بيايد.
فارس: چرا پزشك تيم بحث ارتفاع زدگي را رد كرد؛ در حاليكه پزشكان خارجي حاضر در منطقه نيز به اين مسئله تاكيد داشتند؟
بحث ادم (ارتفاع زدگي) تا زمانيكه به كمپ اصلي و كاتماندو (پايتخت نپال) برسيم، مطرح بود؛ اما پزشك تيم كاملا با آن مخالفت مي كرد و شرايط روحي را عامل اصلي عنوان مي كرد؛ هر چند نبايد اين شرايط را ناديده گرفت. به طور مثال زمانيكه در كمپ دو بهرامي با تيم بازگشت از قله روبرو شد، شوك خيلي بدي به وي وارد شد. مسئله اي كه هيچكس تا به امروز آن را مطرح نكرده است. مي توانيد از افرادي كه آن زمان كنار بهرامي بودند، بپرسيد چراكه همين نفرات با روبرو شدن فاتحان قله با وي مخالف بودند چون احساس مي كردند تاثير بدي بر روحيه بيمار خواهد گذاشت؛ اما زمانيكه همه فكر مي كردند بهرامي بيهوش است، با روبرو شدن با نفرات شروع كرد به گريه كردن و با اين شوك از همان شب حالش رو به وخامت گذاشت.
فارس: چرا بهرامي در كمپ دوم ماند؟
اين به بحث سرپرستي برميگردد. احساس مي كنم وي حواسش كاملا به تيم حمله بود. از سويي، وقتي بهرامي با پاي خود به كمپ دوم بازگشت، ديگر از وي غافل شد؛ حتي زمانيكه دچار اين حادثه شد، با استناد به شناختي كه از قبل داشت، باورش نمي شد وي دچار حادثه شود.
فارس: چرا سرپرست تيم از شرايط و توانمندي واقعي نفرات بياطلاع بود؟
در پايان آخرين اردوي تداركاتي و انتخابي تيم ملي در همان محل اردو، رئيس فدراسيون از من و ساير مربيان خواست با توجه به عجله اي كه در بستن تركيب داشت، نفرات را معرفي كنيم. اين برخلاف اردوهاي قبل بود چراكه در هر انتخابي، مربيان با برگزاري يك نشست و بررسي تمامي شرايط، تيم را مي بستند؛ اما اين بار فرق مي كرد. از ميان 14 كوهنورد باقي مانده، بايد 5 نفر به عنوان تيم اصلي انتخاب ميشدند. از مخالفين انتخاب بهرامي بودم. تمامي مدارك در اين مورد موجود است. آخرين نفري بود كه از من راي گرفت. در جريان انتخاب تيم حمله به قله نيز به وي راي ندادم. باتوجه به شناختي كه در اردوها از وي داشتم، مي دانستم نه به لحاظ جسمي و نه به لحاظ روحي، شرايط حضور در اورست و صعود به قله را ندارد.
فارس: پس چگونه در تركيب قرار گرفت؟
از نظر من حضور وي ميان 14 نفر آخر هم جاي بحث داشت. زمانيكه به عنوان مربي بانوان با انتخابش مخالفت كردم، رئيس فدراسيون صراحتا اعلام كرد وي جزء تيم من است؛ حتي اگر مجبور باشم با هزينه شخصي وي را به اورست ببرم.
فارس: ساير نفرات هم به همين شيوه انتخاب شدند؟
برخي افراد باوجود عدم صلاحيت فني، صرفا به دليل نفوذ هم استانيهايشان ميان مربيان و فدراسيون انتخاب شدند و اين منحصر به يك استان نبود. به اين شكل كه ديگران در جريان اردوها بيشتر به نفر رسيدگي كردند تا در تيم اعزامي و حتي تيم حمله قرار بگيرد. خيلي از نفرات در اين شرايط بالا آمدند.
فارس: ميان تيم اصلي اعزامي به اورست نام همسر شما نيز بود. آيا حضور وي نيز با اين شرايط فراهم شد؟
زمانيكه از 14 نفر نهايي و مربيان درمورد انتخاب تيم اعزامي نظرخواهي شد، همسرم به عنوان پنجمين نفر انتخاب شد. فرض بگيريم مربيان براي من وي را انتخاب كردند؛ اما 14 نفر نهايي نيز بر اساس مدارك موجود، وي را به عنوان پنجمين نفر برگزيدند. پس اين شايستگي را داشت؛ اما متاسفانه حضور وي به عنوان همسرم باعث شد كه حتي سرپرست، شايستگي هايش را ناديده بگيرد و در حقش اجحاف شود.
فارس: در تمامي برگه هاي نظرخواهي خواسته شده بود مشخصات كامل خود را نيز قيد كنند؛ اگر به اين شكل نبود، فكر مي كنيد باز هم همسر شما پنجمين نفر بود؟
پس اين نشان دهنده بي صداقتي افراد است.
فارس: آيا در فضايي كه نفوذ و سفارش از سوي مربيان و حتي رئيس فدراسيون حرف اول را مي زند، مي توان انتظار صداقت داشت؟
متاسفانه هميشه اين مسائل وجود داشته است.
فارس: چرا همسر شما با وجود مجوز صعود، در تركيب تيم حمله قرار نگرفت؟
از سوي هم تيمي هاي خود دچار كم لطفي قرار گرفت و فضا به شكلي ايجاد شد كه به سرپرست اين احساس دست داد كه نبايد جزء تيم حمله باشد.
فارس: فكر نمي كنيد در مورد همسرتان احساسي برخورد مي كنيد؟
مسئله حضور در تيم اعزامي يك مسئله بود و انتخاب نشدنش ميان تيم حمله بحث ديگر؛ اما احساسات بخش از زندگي هر انسان است و مي تواند عاقلانه يا غيرعاقلانه باشد؛ اما در مورد ساير اعضاي تيم مي توانم بگويم 90 درصد احساساتم را كنار گذاشتم.
فارس: باوجود اينكه نفرات اصلي و داراي مجوز صعود مشخص بودند، لزوم حضور نفرات ذخيره (دو خانم و دو آقا) به مدت سه ماه در ارتفاعات پايين چه بود؟
حضور نفرات ذخيره به اصرار برخي مربيان و معاون سرپرست بود؛ حتي در كاتماندو نيز سرپرست برنامه تصميم گرفت آنها بازگردند؛ اما همين نفرات وقتي در بيس كمپ متوجه شدند كه مجوز ندارند، باوجود عدم توانايي براي بالا آمدن آن هم به خاطر بدي حالشان مدعي شدند كه اگر مي دانستيم، نمي آمديم.
فارس: چرا ديگر شاهد حضور دو خانم فاتح اورست در عرصه كوهنوردي نيستيم؟
متاسفانه در سيستم ما زمانيكه كسي به موفقيت مي رسد، آنقدر در موردش احساسي برخورد مي شود كه فرد از خودش هم مي ترسد؛ حتي حاضر نمي شود در يك دوره مربيگري هم شركت كند چراكه مبادا از كسي پايين تر قرار بگيرد. اين فرد ديگر تمام شده است. شايد اگر در مورد تقدير از اين ورزشكاران معقولانه تر برخورد مي شد، چه بسا مي توانستيم از تجربيات صعودشان در كوهنوردي بانوان بهره ببريم.
فارس: فدراسيون آنها را رها نكرده است؟
شايد هم آنها، كوهنوردي و فدراسيون را رها كرده اند. روزيكه از قله باز مي گشتيم، يكي از آنها در كمپ سه گفت: "وقي پايين برسيم، به همه مي گويم با چه مشقتي به قله رسيدم و چقدر ديگران براي من زحمت كشيدند "؛ اما وقتي رسيد پايين گفت: "در دوران كودكي به مادرم گفتم به عنوان اولين زن، اورست را صعود ميكنم ". اين دو يك بار هم از كسي كه كارابين و يومار (وسيله حمايتي كوهنورد روي طناب) را به طناب متصل مي كرد يا از كسي كه كپسول اكسيژن و كيسه خوابشان را حمل كرد، نام نبردند. (فقط براي اينكه به هرقيمتي شده به قله برسند) بحث اينجا است كه وقتي پايين مي رسيم، همه چيز را فراموش مي كنيم و به راحتي اعلام مي كنيم اورست راحت بود و توريستي صعود كرديم.
تيم بانوان ايران اسفند 83 با تركيب هفت كوهنورد، كنار تيم مردان با تركيب هفت ورزشكار و 3 مربي با سرپرستي صادق آقاجاني، رئيس وقت فدراسيون، پس از حضور در اردوهاي تداركاتي با هدف صعود قله اورست راهي نپال شد. خرداد 84 لاله كشاورز و فرخنده صادق همراه تيم حمله مردان موفق شدند بر فراز بلندترين قله جهان بايستند.