منبع: بازتابSaturday، September 30، 2006
غار پرو
اورست غارهاي جهان
حکايت جمعههای سازمان ورزش و برکناریهای جالب
رييس سازمان تربيتبدني به كوهنوردي بيتفاوت بود

Thursday، September 28، 2006
چو فرهادها رفته از یادها

حسین طالبی مقدم درگذشت
حسين طالبي مقدم از سنگنوردان بنام ايران كه مسيرهاي متعددي را در ديوارههاي بيستون وعلم كوه باز كرده بود پس از جدالی سخت با بیماری سرطان سرانجام مغلوب و دارفانی را وداع گفت
وی که از سنگنوردان بنام ایران و گشایش گر مسیرهای زیادی بر روی دیواره های ایران از جمله علم کوه و بیستون بود، چندسالی را بر اثر سرطان ریه در بستر بیماری گذراند
از جمله کارهای چشمگیر وی می توان به گشایش مسیرهای همدانیها در علم کوه و بیستون و همچنین صعودهای سرعتی دو و سه مسیر بر روی دیواره علم کوه را نام برد
وی شاگردان بسیاری را نیز در عرصه کوهنوردی و سنگنوردی همدان پرورش داد که دنباله روی کارهایش می باشند
درگذشت این سنگنورد نامی را به جامعه کوهنوردی و همینطور کوهنوردان شهر همدان تسلیت می گوئیم. روحش شاد
Wednesday، September 27، 2006
آلن هینکس
وی در 26 آوریل 1954 در شمال یورکشای به دنیا آمد. او که یک معلم بازنشسته جغرافیا در یورکشایر بود، تنها کوهنورد انگلیسی است که داستان صعود به همه 14 قله 8000 متری را جدی گرفت و موفق شد در مدت 18 سال تمامی آنها را فتح نماید. برای این امر آلن در بیست و هشت هیئت به هیمالیا رفت و بیش از چهل و هفت مایل دنیای عمودی کوهها را پیمود وی در سی می 2005 زمانیکه به یک متری قله کانچن چونگا رسید نام خود را بعنوان سیزدهمین مرد فاتح قلل هشت هزار متری به ثبت رساند
آلن هینکس در سال 1975 توانست ضمن کسب بالاترین مدرک کوهنوردی در انگلستان بعنوان رئیس معتبرترین باشگاه کوهنوردی یورکشایر به فعالیت بپردازد. وی در سال 1984 یعنی در 30 سالگی صعود به قلل آلپ را با فتح مون بلان و ماترهورن آغاز کرد و سه سال بعد نخستین فتح هیمالیایی خود را با صعود شیشاپانگما رغم زد. یک سال بعد او ماناسلو را صعود نمود و در سال نود به چوآیو رفت در مورد صعود چوآیو هیچگونه تاییدیه رسمیی وجود ندارد و بسیاری از سایتها از جمله ادونچر استیت معتقدند وی می باید آنرا مجددا صعود
یخ نوردی و صعودهای ترکیبی
اگر دوست دارید کوهنوردی کنید به خاطر داشته باشید که جرات و قدرت بدون جسارت هیچ چیز نیستند و فاصله میان جسارت و حماقت به اندازه یک تار موست. یک لحظه غفلت ممکن است لذت زندگی را از بین ببرد. هیچ کاری را با عجله انجام ندهید. هر قدم خود را با دقت نگاه کنید و از ابتدا فکر کنید که پایان کار شما چه خواهد شد
ادوارد ویمپر
بر گرفته از کتاب صعود در میان آلپها
افشین یوسفی متولد مهر ماه شصت در تهران، از سال هفتاد و هشت کوهنوردی را به طور رسمی آغاز نمود. وی در زمستان 1382 موفق به کسب عنوان نخست رقابتهای یخ نوردی قهرمانی ایران گردید. یوسفی که در رشته های شنا، بسکتبال و اسکی نیز فعالیت دارد، دارای مدرک مربیگری درجه 3 از فدراسیون کوهنوردی می باشد
او که علاقه بسیاری به رشته یخ نوردی دارد از سال 83 شروع به تحقیق و گردآوری مطالب تخصصی در این رشته نمود و سرانجام در تابستان 85 توانست چاپ نخست کتاب - یخ نوردی و صعودهای ترکیبی - را با هزینه شخصی بیرون دهد. این کتاب که دارای دویست و پانزده صفحه می باشد در 1000 جلد و با قیمت 20000 ریال به بازار آمده
گرچه پیش از این مطالب یخ نوردی به شکل پراکنده در کتب و مجلات مختلفی به چاپ رسیده بود، اما این کتاب بعنوان نخستین منبع کامل اصول یخ نوردی کاری است بسیار ارزشمند. ضمن تقدیر از افشین برای گردآوری و تالیف کتاب، پیشنهاد می کنم برای قدردانی از زحمات وی به حداقل وظیفه خود، یعنی خرید کتاب جهت تشویق مولف و انتشارات عمل نمائید
Sunday، September 24، 2006
راه رفتن بر البرز
Saturday، September 23، 2006
کوله پشتی
Friday، September 22، 2006
با فاتحان قلل 8000 متری
هانگ وانگ یونگ، کوهنورد کره ای زمانی به باشگاه 8000 متری ها پیوست که توانست در تابستان 2003 قله کوه برودپیک را فتح نماید. با این صعود نام وی بعنوان یازدهمین فاتح تمامی 8000 متری ها ثبت گردید. هانگ وانگ فتح 8000 متریها را در سال 1994 با صعود قله چوآیو آغاز نمود، و پس از آن یک به یک قلل 8000 متری را فتح کرد. البته وی نه بعنوان یک کوهنورد معمولی بلکه بخاطر سوابقش در جمع آوری زباله از کوهها، که آنرا در طرحی با عنوان تور پاکیزگی از سال 2003 در ماناسلو، اورست و کی2 با جدیت انجام داد در میان محافل کوهنوردی دارای اعتبارو شهرت مضاعف شد. وی در اکتبر 2003 اقدام به جمع آوری زباله از دامنه های اورست و ماناسلو نمود. در تابستان همین سال نیز به همراه گروه 11 نفره اش پس از فتح برودپیک با پاکساز یکوه پرداخت. در تابستان 2004 او و گروهش این کار را در دامنه های کی 2 صورت دادند، آنها که برای شرکت در مراسم پنجاهمین سالگرد صعود و فتح کی 2 به کمپ اصلی این کوه رفته بودند و ضمن تبلیغ پاکیزگی کوهستان، دهها کوهنوردی را که در آن منطقه به سر می بردند به امر پاکیزه نگاه داشتن و پائین آوردن زباله از کی 2 واداشتند. ضمن آنکه 10 باربرارتفاع از پاکستان و دو شرپای نپالی گروه آنها را همراهی می کردند.
Monday، September 18، 2006
من توريست نيستم
حوادث بی صاحب

جای خالی یک دوست
بعد از اون گرچه کمتر توی کوه دیدمش، ولی نوشته هاش توی مجله کوه و همینطور اخترک باعث شد تا بهتر بشناسمش. تو همه این مدت قلمش رو تحسین می کردم، او برای پیشبرد علم کوهنوردی در ایران بسیار زحمت کشید، البته نه مثل سایر زحمتکشانی که دیگه نامشون در عرصه کوهنوردی این مملکت محو شده، بلکه بخاطر قلمش و نوشته ها و همینطور ترجمه هاش، نامش برای همیشه در کوهنوردی ایران باقی خواهد ماند. بله درست حدس زدید، از علی پارسایی می گم، همون اخترک، و همون نویسنده کوهها و آدمها کسی که خیلی ها اول هر فصل مجله کوه را به امید خوندن مطلب فنی جدیدی ازش باز می کنن
علی قرار بود نیمه شهریور به اتفاق خانوادش ایران رو ترک کنه و برای زندگی عازم کشور انگلستان بشه، آخرین باری که دیدمش اوایل شهریور بود، با هم توی کلاسی در پل خواب حضور داشتیم. گرچه هر دومون عنوان مربی رو داشتیم ولی من چیزهای زیادی ازش یاد گرفتم، روز آخر هم خداحافظی کرد و گفت شاید همدیگر رو ندیدیم
توی این مدت از چندین نفر سراغش رو گرفتم، خواستم ببینم رفته یا نه، تا اینکه امروز ایمیلی ازش دریافت کردم، که نشون می داد ایران رو ترک کرده. برای علی و خانواده اش زندگی بهتری رو آرزو می کنم و امیدوارم به اون چیزی که لیاقت و شایستگیش رو داره برسه. البته مطمئنم باز هم علی رو توی اینترنت و مجله کوه خواهیم دید
تسلیت
Saturday، September 16، 2006
قله های بی نام
اغلب ما با گذر از رشته کوهها و خط الراسها به قللی برخورد می کنیم که عنوان قلل اصلی و فرعی بر آنها نهاده شده، اینکه چه قله ای قله اصلی است و چرا گروهی از قلل بعنوان قلل فرعی نامیده می شوند و اینکه چرا برخی قلل برغم ارتفاع بالا بعنوان قله ای مجزا در نظر گرفته نشده و حتی نامگذاری نمی شوند، دارای علتی خاص است که در این مقاله به آن پرداخته خواهد شد
بطور كلي 3 تئوري متفاوت كه سعي كرده اند مبناي يك قله مجزا را تعريف كنند، وجود دارد.
تئوري درصد
تئوري تفاضل ارتفاع
تئوري برجستگي (Prominence)
براي اين تئوري به تنهايي 3 تعريف جداگانه وجود دارد! در اينجا مورد استفاده ترين و ساده ترين آنرا شرح مي دهم. اين تئوري براي دسته بندي و توصيف بلندي يك قله نسبت به قله یا قله های همجوار، بكار مي رود.بهترين تعريف براي تئوري برجستگي اين است: اختلاف ارتفاع يك قله نسبت به گردنه مجاور آن. بعبارت ديگر، صرف نظر از مسيرهاي عبور، براي قله اي با برجستگي P متر، شخص حداقل بايد P متر براي رسيدن از آن قله به يك قله بلندتر، فرود آيد. در واقع برجستگي را مي توان بعنوان اختلاف ارتفاع عمودي بين آن قله و بلندترين گردنه اي كه آن قله را به يك قله بلندتر (دور يا نزديك) متصل مي كند، در نظر گرفت.در بخشهايي از ايالات متحده آمريكا، قانون برجستگي 100 یارد (91.44 متر) بكار مي رود كه بدين معني است كه از فراز قله اي مجزا بايد حداقل 91.44 متر فرود بياييد تا به قله اي بلندتر صعودي ديگر كنيد. اگر قله اي، برجستگي كمتر از 91.44 متر داشته باشد، نمي تواند بعنوان قله اي مجزا كه از قله بلندتر همجوارش جدا باشد، در نظر گرفته شود. اما كشورهاي ديگري نيز داريم كه در آنها مقدار P، 20-30 متر در نظرگرفته شده است.يك نمونه از اينكه تئوري برجستگي چگونه اعمال مي شود را مي توان در مثال زير ديد:مطابق تئوري برجستگي، دومين كوه بلند دنيا،K2 به ارتفاع 8611 متر مي باشد (P= 3811m) و نه قله جنوبي اورست كه 8749 متر ارتفاع دارد(P=10m) . اين حقيقت كه قله جنوبي اورست (P=10m) عملاً از K2 بلند تر است در درجه دوم اهميت قرار دارد. قله جنوبي مانند يك فرزند تحت حمايت قله مادر (اورست) است و بعنوان قله اي مجزا در نظر گرفته نمي شود، بنابراين نمي تواند بعنوان دومين قله بلند دنيا ناميده شود.يك مثال ديگر، در شكل 1 ، قله E نمي تواند بعنوان قله اي جديد در نظر گرفته شود، زيرا كه برجستگي آن تنها 80 متر است كه نمي تواند آنرا واجد شرايط يك قله جديد و مجزا قرار دهد. در اين تئوري، برجستگي نسبي يك قله به ديگري عامل تعيين کننده براي مبناي يك قله مجزا است و نه ارتفاع حقيقي يك قله.
تئوري درصد
بهترين راه براي توضيح تئوري درصد، شرح آن با يك مثال است:
فرض كنيد كه قانون 4 درصد را اعمال مي كنيم و دو قله A , B نزديك به همديگر داريم. ارتفاع قله A، 4800 متر و قله B، 4606 متر است. 4 درصد ارتفاع بلندترين قله ای که در آن اطراف وجود دارد(A)، برابر است با 192 متر و چون اختلاف ارتفاع دو قله (194 متر)، بيشتر از 4 درصد كل ارتفاع قله بلندتر (A) مي باشد، پس مطابق اين قانون، قله B يك قله جديد و مجزا مي باشد. اما اگر قله B تنها 3 متر بلندتر بود (يعني 4609 متر) نمي توانست بعنوان يك قله جديد در نظر گرفته شود.
تئوري تفاضل ارتفاع
با وجود اينكه اين تئوري روش مرسوم آسان و بطور گسترده مورد استفاده قرار گرفته اي براي تشخيص يك قله مجزا مي باشد، چند سوال مهم را بي جواب باقي مي گذارد. فرض كنيد که قانون 20 متر اعمال شود، آنگاه دو قله مرتبط نزديك بهم كه فقط 21 متر اختلاف ارتفاع دارند مي توانند بعنوان 2 قله مختلف در نظر گرفته شوند. اين نكته قابل توجه است كه عرفاً قله هاي بهم پيوسته و خيلي نزديك به يك قله اصلي، نه بعنوان قله اي مجزا، بلكه فقط بعنوان قسمتي از آن قله اصلي در نظر گرفته مي شده اند
در ادامه مثال ديگري براي توضيح اين قائده آمده است: اكنون تصور كنيد كه قانون تفاضل ارتفاع 80 متر را برگزيده ايم و مي خواهيم دومين قله بلند دنيا را پيدا كنيم . قله اصلي اورست 8848 متر و قله جنوبي 8749 متر، اختلاف ارتفاع 99 متري دارند. در اينجا ما مي توانيم قله جنوبي را بعنوان يك قله جديد و دومين قله بلند دنيا در نظر بگيريم چرا كه بين قله اورست و قله جنوبي آن اختلاف ارتفاع بيش از 80 متر وجود دارد. اما آيا اين روشی منطقي براي تعريف مبناي يك قله مجزا مي باشد؟ آيا قله جنوبي اورست واقعاً يك قله جديد است يا فقط بخشي - قله فرعي- از قله اورست مي باشد؟
بسيار خوب، قصد القاي هيچ جوابي را نداریم و چيزي كه مي خواهیم در اينجا اشاره كنیم اين حقيقت است كه درمنطقه كوهستاني اورست، چندين قله وجود دارد كه در جهان جزو مرتفع ترين ها هستند و در مقايسه با خيلي از كشورهاي ديگر، اعداد مبنايي كه در آنجا انتخاب مي شود (بدون توجه به اينكه كدام تئوري بكار رود) فقط مناسب براي آن ناحيه خاص مي باشد. اگر همان اعداد براي مناطق ديگري كه كوههاي كوتاهتري دارند بكار رود، مي تواند (بطور تئوري) تعداد قله هايي كه قابل دسته بندي بعنوان قله هاي مجزا هستند را كاهش دهد
بنابراين، اين تئوريها نسبي هستند و بايستي طوري انتخاب شوند كه بتواند شرايط خاص جغرافيايي و ارتفاع نسبي كوههاي ما را در نظر بگيرد. اگر ما قانون برجستگي 91 متري را براي ايران انتخاب كنيم احتمالاً مي تواند تعداد قله هايي را كه امروزه بعنوان قله هايي مستقل و مجزا در نظر گرفته ايم كاهش دهد.
موقعيت و ارتفاع نسبي يك قله فرعي نسبت به يك قله اصلي همجوار (قله مادر) موضوع مهم قابل بحث ديگري است؛ ضمن اينكه چند تعريف مختلف نيز براي واژه قله مادر، وجود دارد!
شکل زیر سه قله را نشان مي دهد كه همگي از قله D بلندتر هستند، هر كدام از اين سه قله، براي قلهD يك قله مادر هستند. اما اولين و شايد مهمترين قله نسبت به قله D بايد اولين قله همجوار قابل توجه و مرتفع يعني قله C باشد. در اينجا همچنين مي توانيم تئوري برجستگي را براي قله D نسبت به C كه نزديكترين قله همجوار به قله D مي باشد، تطبيق دهيم.
با اينكه قله A براي قله هاي D, C, B قله مادر است، مطمئناً قله C مهمترين قله همجوار قله D است. بنابراين وقتي مبناي يك قله مجزا را بررسي مي كنيم، موقعيت نسبي قله هاي مختلف به يكديگر نيز اصل مهمي است كه بايد بدان توجه شود.
بنابراين همه تئوريهاي فوق، مزايا و معايب خود را دارند و ايرادهايي كه بايد رفع شوند. اين تئوريها نسبي هستند و هيچ شماره ماخذ بين المللي ندارند و بر پايه آنچه تاكنون بيان شده بودند، مي باشند. اگر مي خواستم هر يك از تئوريهاي بالا را براي كوههاي ايران پيشنهاد كنم، نتيجه مي توانست بصورت زير باشد:
A) براي تئوري برجستگي: 20 تا 40 متر
B) براي تئوري درصد: 2 تا 4 درصد
C) براي تئوري تفاضل ارتفاع : 20 تا 40 متر
نامگذاري يك قله بي نام
امروزه پديدار شدن روند رو به رشد درخواستها و نيازها براي داشتن اطلاعاتي با جزئيات بيشتر راجع به قله هاي مجزاي فراواني كه بدون نام هستند، به تنهايي دليل خوبي براي نامگذاري قله هاي بي نام مي باشد. نامگذاري يك قله، اطلاعات ما را دقيق و اصلاح خواهد كرد و در نتيجه هدايت و مسير يابي را آسان خواهد نمود. نامگذاري قله هاي بي نام نه تنها ارزش فرهنگي آنها را بالا خواهد برد بلكه مي تواند به آن قله هويت بدهد؛ نه فقط براي يادآوري يك مكان با ارزش در دلها، افكار، خاطرات يا تاريخ، بلكه گذشته از اينها مردم تمايل بيشتري به فراگيري راجع به آنها می يابند و به كوهنوردي، قدرشناسي و حفاظت از آنها نيز گرايش بيشتري پيدا مي كنند و حتي احترام بيشتري براي يك قله نامدار وجود خواهد داشت .
منبع:
سایت رهرو
در همین رابطه:
http://www.peaklist.org
اشک ماهیان را هیچ کس ندید

گزارش ایسکانیوز می افزاید: اگر مسوولان مربوطه هر چه زودتر با جاری کنندگان پسماندهای سمی و شیمیایی به خلیج فارس برخورد قاطع نکنند و به پاکسازی آب های آلوده نپردازند باز هم باید شاهد خسارت های هنگفت ملی بود.















