Monday، April 24، 2006

برای رامین شجاعی


برای رامین
با رامین شجاعی از سال 72 در گروه آرش آشنا شدم. تقدیر اینچنین بود تا در سال 76 بعنوان عضو تیم راکاپوشی با سرپرستی رامین قله رو صعود کنم. توی اون برنامه رامین خیلی به من لطف داشت و البته چیزهای زیادی هم از او یاد گرفتم. سال 81 باز با هم بودیم و اینبار به خان تنگری رفتیم و وباز هم مانند یک دوست بی ریا و بی ادعا هرچی می دونست بهم یاد داد. البته بجز این دو برنامه بارها با هم در نقاط مختلف ایران کوه نوردی کردیم. با شناختی که از رامین دارم می تونم بگم او هیچوقت در کوهنوردی ایران به اون چیزی که شایستگی و صلاحیتش رو داشت نرسید
دیروز با خبر شدم رامین هفته آینده ایران رو برای همیشه ترک می کنه تا زندگی جدیدی رو اینبار در کشور کانادا آغاز کنه. برای رامین عزیز در ادامه داستان زندگی همچون داستان کوه وکوهنوردی پربارش آرزوی موفقیت داریم. رامین جان همیشه به یادت خواهیم بود


Sunday، April 23، 2006

How will Muslims pray in space?

How will Muslims pray in space?
Muslims, men and women, must pray five times a day, preferably at a mosque. Before going into the mosque the worshipper must perform an ablution, washing his face, hands and feet. The Prayer is also like a gymnastic exercise and a mechanical act, together with total submission to God,.....................

Saturday، April 22، 2006

پليس موتورسوار كوهستان

Tuesday، April 18، 2006

ببر پامير

اسمش کورشونوف بود خیلی سن و سال داشت، کازبک ولیوف - رئیس فدراسیون کوهنوردی قزاقستان- می گفت مربیم بوده و بهش خیلی احترام می گذاشت. مهندس بازنشسته صنایع فضانوردی روسیه بود. متولد سی و یک آگوست هزار و نهصد و سی و پنج و در هجده، نوزده سالگی کوهنوردی رو شروع کرده بود، یعنی خیلی سن و سال دار بود. کازبک ماهارو بهش سپرد تا برای هم هوایی یک قله سه هزار متری رو اطراف کارکارا صعود کنیم. وقتی راه افتاد دیگه بهش نرسیدیم تا اینکه روی قله دیدیمش. فرم راه رفتن و دست و بال کشیدش من رو یاد خدابیامرز آقا فریدون می انداخت. برای همین بهش می گفتیم اسماعیل زاده. همه قله های منطقه رو می شناخت. می گفت 7 بار نشان ببر پامیر رو گرفته و این یعنی 7 بار صعود پوبدا که به عنوان یکی از قدرترین قله های دنیا شناخته میشه. کازبک هم اون رو ببر صدا میزد

قرار بود به عنوان راهنما کره ایها رو روی خان تنگری همراهی کنه. بهمون گفت هرجای کار کم آوردید دنبال من راه بیفتید. کورشونوف در سال 1999 برای اولین بار به هیمالیا رفته بود و در سن 64،5 سالگی اورست رو صعود کرده بود
صبح روز 12 مرداد بود که خسته و کوفته از اطاق برفی زدیم بیرون خندون جلوی در بهمون تبریک گفت آخه دیروز حدود ساعت شش بعد از ظهر قله رو صعود کرده و 2 صبح به کمپ سه برگشته بودیم. می گفت توی کمپ اصلی همه نگرانتون بودند. قرار بود باهاشون تماس بگیرید و خرابی هوا باعث نگرانیشون شده بود. ما به کمپ اصلی برگشتیم و کورشنوف به همراه یکی از کره ایها روز بعد به سمت قله رفت. زمانی اونها را توی کمپ اصلی دیدیم که بالگرد اومده بود ما رو به کارکارا برگردونه. کارت پستالی از دماوند رو به رسم یادبود بهش دادم و خداحافظی کردم. بیرون سرگی کوهنورد جوانی که سال قبلش برای صعود زمستانی دماوند اومده بود ایران صدام کرد. گفت میشه یکی از اون کتریهای کوهنوردیتون رو به کورشنوف بفروشید
از خودم خجالت کشیدم. سه ست کتری و قابلمه هاش رو از کیسه بار در آوردیم و به عنوان هدیه بهشون دادیم


حالا یعنی بهار 2006 کورشونوف میره تا در 71 سالگی باز هم اورست رو فتح کنه اونهم بدون شرپا و شاید باز هم بدون اکسیژن براش آرزوی سلامتی و توفیق داریم



















آخرین کوهنورد

آخرین کوهنورد؛
وقتی ما کوهستان را دوست داریم تمامی قواعد آنرا هم می پذیریم. ژان کریستوف لافائل
آخرین کوهنورد فرانسه هم مرد؛


قسمت سوم
اولین صعود زمستانی برج پیگن از مسیر پلرین و باز هم آناپورنا در سال 2002. لافائل بار دیگر به آناپورنا بازگشت و اینبار به دعوت اد وسترز کوهنورد معروف آمریکایی. اما اینبار هدف وی دیگر دیواره سرسخت جنوبی نبود بلکه تصمیم گرفت از طریق یال طولانی شرقی به طول 15 کیلومتر قله را صعود کند این مسیر در سال 1984 برای نخستین بار توسط ارهارد لرتان و نوربرت جاز صعود شده بود و اینبار لافائل به همراه کوهنورد معروف اسپانیایی آلبرتو اینوراتوگی که سعی در فتح آخرین 8000 متری خود داشت راهی این کوه گردید. این مسیر شامل 5/7 کیلومتر تراورس بالای هفت هزار و پانصد متر می باشد که قله شرقی آناپورنا هشت هزار و بیست و شش متر، قله مرکزی 8051 متر و قله اصلی 8091 متر را در بر می گیرد. در روز 16می آن دو توانستند در ساعت ده صبح بر فراز قله 8091 متری آناپورنا بایستند

برای ژان کریستوف این صعود از دشوارترین صعودهایش در هیمالیا بود. او بر تمامی مشکلات روحی خود بر روی آناپورنا فائق آمد و مهمتر از همه اینکه پس از بنیو شامو که در سال 1988 آناپورنا یک را صعود کرده بود بعنوان نخستین کوهنورد فرانسوی قله این کوه را فتح کرد. یعنی پس از 14 سال و باز هم جایزه کریستال طلایی برای او و کاندیداشدن برای کسب جایزه پایلوت دی اور یا کلنگ طلایی - این جایزه به اسکار کوهنوردی معروف است- گرچه این جایزه به آنها تعلق نگرفت و مایک فاولر و پل رامسن از آلمان بخاطر اولین صعود جبهه شمالی سیگونیانگ در چین از دهلیز مرکزی و بازگشت از یال شمالی موفق به کسب آن شدند

در بهار 2003 لافائل به دائولاگیری هفتمین کوه مرتفع دنیا رفت. وی قصد صعود انفرادی از مسیری جدید بر روی جبهه شمالی این کوه را داشت. لافائل در روز بیست می موفق به فتح کوه در شرایط سخت هوا شد.وی از نپال عازم نانگاپاربات دهمین کوه دنیا در پاکستان شد. همراه او بر روی این کوه کوهنورد معروف ایتالیایی سیمون مورو بود. آنها تا کمپ سوم گرده دیامیر را از مسیری جدید طی نمودند. سپس اد ویسترز که از مسیر معمول به کمپ سه آمده بود ایشان را تا قله همراهی کرد. نانگاپاربات دهمین 8000 متری لافائل بود

پس از نانگاپاربات لافائل عازم برودپیک شد، در این صعود وی را باز هم ادویسترز آمریکایی همراهی می کرد. آنها برود پیک را در مدت 8 روز صعود کردند. پس از صعود به برودپیک لافائل قصد صعود مجددی را بر روی کی 2 داشت اما بدلیل هوای خراب از صعود کوه منصرف شد. لافائل پس از فتح سه قله 8000 متری باز هم کاندیدای کسب کلنگ طلایی شد. اما اینبار هم این جایزه به او تعلق نگرفت و والری بابانوف و کوشیلنکو از روسیه بخاطر صعود برج جنوبی نوپتسه شرقی موفق به کسب آن شدند. با اینحال چیزی از ارزشهای صعودهای او کم نشد
......ادامه دارد

برای خواندن

ایران در قرن 19

محافظت از محيط زيست

پيشرفتها طی سی سال اخير

Saturday، April 15، 2006

یخچالهای ایران


کسری - سبلان








سیوله - دماوند








یخار - دماوند
(عکس از کامران اندامی)













اسپیلت - علم کوه












هرم - سبلان










کسری - سبلان

Tuesday، April 11، 2006

دهلیز لوتسه

دهلیز لوتسه - قسمت هفتم
هفت کوهنورد تیم ما، از جمله یک شرپا و شش ایرانی، تعداد ده عدد کپسول اکسیژن به همراه داشتیم. حتی محمد هم که قصد داشت بدون اکسیژن صعود کند برای شرایط اضطراری یک کپسول و ماسک و رگلاتور را داخل کوله بار خود قرار داد. در آخرین لحظات قبل از حرکت " سنم" کپسولی راکه برای شبمانی خود در نظر گرفته بود به من داد تا آنرا بالا ببریم و در صورت نیاز مصرف کنیم. از آنجا که خود دو کپسول در کوله داشتم و سایرین بجز داود حرکت کرده بودند، کپسول را به آرامی داخل کوله پشتی داود انداختم، او از سنگینی کوله به زمین نشست و پیش از آنکه حرفی بزند گفتم:" حاج داود بیا رگلاتورت را روی درجه بالا بگذارم تا راحتتر صعود کنی". او هم گیج از این قضیه بدون آنکه فرصت کند چیزی بگوید براه افتادم
. شیبی تند، حدود 60 درجه در ابتدای مسیر توی ذوقمان زد و ما به آرامی شروع کردیم به بالا رفتن. قبل از دهلیز به نخستین ثابتها رسیدیم. شیب تند و یخی باعث شد تا یومار ها را به طناب وصل کنیم. داود از سنگینی کوله بارش می گفت و من خود را به نشنیدن می زدم. اقبال خواست تا داود پشت سرش بعنوان نفر سوم حرکت کند. لاکپا در جلو و محمد به عنوان آخرین نفر تیم بودند،من حمید و رضا هم ما بینشان صعود می کردیم. از محمد خواستم با توجه به آنکه کپسول اکسیژن ندارد وسط تیم قرار بگیرد ولی گفت در انتهای تیم راحتتر است

حدود یک ساعت از آغاز صعودمان می گذشت. هوا همچنان تاریک بود. هنوز به دهلیز نرسیده بودیم. بادی سرد از داخل دهلیز به گونه هایمان می وزید. لاکپا توقف کرد و شروع کرد به دستکاری چراغ پیشانی خود. بدلیل شیب تند سروصدای بچه ها بلند شد. اما لاکپا بدنبال بهانه ای بود برای بازگشت. به اقبال گفت:" چراغم خراب است و نمیتوانم جایی را ببینم". هنوز تا روشن شدن هوا ساعتی باقی بود. اقبال پرسید:" آیا کسی چراغ اضافه دارد؟!. نمی دانستم اینجا یعنی ارتفاع حدود 8150 متری از کجا باید چراغی را برای لاکپا تهیه می کردیم. به سرعت چراغ خود را از سر برداشته و دست به دست در اختیارش قرار دادیم. ابتدا با تعجب نگاه کرد ولی چهره جدی اقبال او را مجبور به حرکت نمود. بخشهایی از مسیر فاقد طناب ثابت بود و تجربه روز گذشته یعنی سقوط دو نفر از بچه ها باعث شد تا بیشتر حواسمان را جمع کرده به کلنگها اتکا کنیم. به نزدیک دهلیز سنگی لوتسه رسیدیم. هوا رو به روشن شدن نهاده، دهلیز همچون تونلی بی سقف ما را در بر گرفته، شیبی حدود 50 تا 60 درجه همراه با یخی یکدست بلور و در برخی نقاط با کفپوشی از سنگ گرانیت که صعود را دشوارتر می کرد. هر چه ارتفاع می گرفتیم دهلیز تنگتر می شد. در عین جذابیت بسیار رعب آور بود

باد همچنان می وزید ولی هیجان لمس چهارمین قله جهان مانع از نفوذ سرما به اندامهایمان بود. داود درخواست استراحت کرد. در سکویی شیبدار توقف کردیم. جایی برای نشستن نبود. سرپا کوله را بر زمین نهادیم. فلاسک آب جوش را خارج کردم. ابتدا از محمد خواستم تا کمی گلویش را تر کند. صعود بدون اکسیژن باعث خشکی گلو می شد. دومین لیوان را هم دلم نیامد خودم بخورم و باز به محمد تعارف کردم. صدایش در نمی آمد. غرغرهای داود باعث شد تا اقبال کپسول اکسیژن نیمه پر او را تعویض کرده و کپسول خالی را به کناری بگذارد تا کمی بارش سبکتر شود. بمرور همه منطقه را آفتاب فرا گرفت ولی داخل دهلیز همچنان سایه و سرد بود. به بهانه عکاسی عینکم را به چشم نزده بودم غافل از آنکه در این ارتفاع حتی در سایه هم برفکوری تهدیدمان می کرد. براه افتادیم، دهلیز همچنان تنگتر می شد. در اطراف صخره برای ثابت گذاری از میخهای سنگ استفاده شده بود
. تنگترین نقطه دهلیز مسیر جنوبی لوتسه حدود 20/1 سانت عرض داشت. کف آن نیز از سنگ و یخ بود با شیبی تند، مجبور بودیم دو دستی یومار و طناب را بچسبیم. کمی بالاتر برای عکاسی ایستادم، صدای رضا بلند شد:" چرا ماسکم پاره شد". نگاه کردم دیدم وی بجای شکستن یخ جلوی ماسکش که براثر بازدم ایجاد می شد، آنرا کشیده بود. این عمل موجب پاره شدن سوپاپ جلوی ماسک و به هدر رفتن اکسیژن می شد. با عصبانیت پرسیدم چکار کردی. رضا هم که نمی توانست درست از اکسیژن مصنوعی استفاده کنه شروع به فریاد زدن نمود. احساس کردم خستگی و کمبود اکسیژن ناراحتیش رو تشدید کرده خوشبختانه محمد ماسک اضافه در کوله بارش داشت و توانستیم ماسک رضا را تعویض کنیم. بعدها با اشاره به داد و بیداد کردنهای رضا به شوخی به او گفتم:خدا را شکر بدون اکسیژن صعود نمی کردی وگرنه همه رو از دهلیز به پائین پرت می کردی
.......ادامه دارد

دامنه هاي زردكوه بختياري

گل هاي صحرايي در دامنه هاي زردكوه بختياري شكوفه زدند
افسونگري طبيعت در چين و شكن هاي بام ايران
همشهری- نسيم بهاري خبر آورده است كه فضاي كوهستانهاي زردكوه، به عطر شكوفه هاي صحرايي اين طبيعت افسونگر و تماشايي، آكنده شده است

Sunday، April 09، 2006

مدل کمپ

در یکی از آگهی های شماره 42 فصلنامه کوه بنام هیمالیانوردان خبر فروش تعداد محدودی کرامپون فیکسی مدل کمپ درج شده. در نگاه اول همه چیز عادی به نظر میرسد، بجز قیمت بسیار مناسب و پائین کرامپونها نسبت به آنچه قبلا در ایران به فروش می رسید، شاید این شبهه پیش بیاید که کرامپونها اجناس استوک و از رده خارج کمپانی کمپ است که بفروش می رسد تا فروشنده به سرعت از دست آنها خلاص شود ولی پس از دیدن کرامپونها از نزدیک به این واقعیت پی خواهید برد که تولیدات متعلق به دست توانمند دوستان کوهنورد داخلی است و تنها تسمه فیکس کرامپونها از آن شرکت کمپ می باشد. البته قوس نیشهای کرامپون هم نمی تواند در ایران کار شده باشد و ظاهرا نیشها – یا قالب آن - در اکراین تولید شده. در هر صورت بدنه کرامپون و سایر اجزای آن تماما توسط کوهنوردان علاقمند ایرانی تولید و بنام مدل کمپ به بازار عرضه می شود. با همه این تفاصیل چند نکته در فروش این کرامپونها وجود دارد. اول اینکه کرامپون ابزاری است که نیاز به تست فنی دارد و تنها تولید زیبا و سر هم کردن چند قطعه و حک شماره سی ای - اتحادیه اروپا، که پیگرد قانونی دارد- نمی تواند نشانه کیفیت باشد. دوم آنکه چرا با نام کمپ، مگر نامهای وطنی چه ایرادی دارد. اگر به کارمان ایمان داریم چرا نام یکی از کوهها، یخچالها، آبشارها وسایر نقاط دیدنی داخل کشور را برای آن بر نمی گزینیم. البته کرامپونهای مدل کمپ تنها تولیدات این دوستان نبوده و چندی پیش ایشان موفق به ساخت اجاق گازهای ای.پی.آی نیز شده بودند که آنها را هم متاسفانه با نام اجاقهای چینی بفروش رساندند. در هرحال برای این عزیزان در کارشان البته به شکل قانونمند آرزوی موفقیت داریم

درس زندگی

Saturday، April 08، 2006

آخرین کوهنورد


آخرین کوهنورد؛
وقتی ما کوهستان را دوست داریم تمامی قواعد آنرا هم می پذیریم. ژان کریستوف لافائل

آخرین کوهنورد فرانسه هم مرد؛
قسمت دوم



دوران نقاهت برای لافائل مدت زیادی طول نکشید زیرا تب صعود به قلل هیمالیا تنها یکسال او را در خانه نگاه داشت و سال بعد یعنی پائیز نود و سه وی توانست پس از هم هوایی مناسب از مسیر لهستانیها قله 8201 متری چوآیو را تنها ظرف یک روز از کمپ اصلی صعود نماید. در این سال وی بعنوان مدرس در مدرسه ملی کوهنوردی و اسکی فرانسه انسا شروع به کار نمود

در بهار 1994 نیز پس از هم هوایی تنها ظرف سه روز شیشاپانگما را از مسیر شمال غربی- مسیر تبتیها- صعود نمود، صعودی که منجر به کسب جایزه کریستال طلایی از فدراسیون کوهنوردی فرانسه گردیددر سال 95 وی به تنهایی توانست در مدت 2 هفته بر روی ده دیواره شمالی قلل آلپ نظیر اوبرلند، والاس و مون بلان، ایگر، ماترهورن و گراندژوراس صعود نماید که بالغ بر 20000 متر سنگنوردی بود. همچنین 140 کیلومتر اسکی کراس کانتری در آلپ و حاصل این ماجراجویی جایزه آی.جی.ان بود.در 1995 وی همچنین تلاش ناکام دیگری را اینبار به شکل انفرادی بر روی جبهه جنوبی آناپورنا صورت داد، هدف لافائل در این سال صعود از مسیر سال 1970 گروه انگلیسی - بانینگتون- بود. اما وی تنها تا 7500 بالا رفت. هوای خراب او را بار دیگرناچار به بازگشت نمود


در 1996 وی به تنهایی موفق به صعود دو قله گاشربروم دو و یک شد. ضمن آنکه صعود گاشربروم یک از مسیر جدید شمال شرقی صورت گرفت. صعود گاشربرومها که به سبک پروانه ای انجام شد - صعود به گاشربروم دو وبازگشت به کمپ اصلی و مجددا صعود گاشربروم یک و بازگشت - تنها 7 روز به طول انجامید. در این سال لافائل صاحب اولین فرزند خود ماری شد که حاصل از اولین ازدواج وی بود. در 1997 وی به همراه تیمی تحقیقاتی از ایتالیا توانست از مسیر عادی قله لوتسه 8516 متر چهارمین کوه دنیا را صعود نماید

در سال 1998 وی علاوه بر صعود قله آکانکاگوآ 6959 متر بلندترین قله آند، باز هم تلاشی ناموفق بر روی دیواره جنوبی آناپورنا که گویی برای لافائل تبدیل به کوهی تلسم شده بود صورت داد. اینبار هم مسیر بانینگتون به همراه سه نفر از دوستانش . کوهستان پربرف بود و حادثه ای درست در بالای کمپ 1 به وقوع پیوست ، 4 شرپا در دام بهمنی سهمگین گرفتار شدند که یکی از آنها کشته شد. لافائل با خودش عهد کرد دیگر به آناپورنا باز نگردد، عهدی که چندان دوام نیاورد

در ماه آوریل 1999 وی توانست در مدت 8 روز به تنهایی مسیری جدید را بر روی جبهه شمالی گراندژوراس گشایش نماید. همچنین بعنوان نخستین فرانسوی توانست مسیری نوبنام دریای رویاها را بر روی ال کاپیتان در یوسیمیتی گشایش نماید.در زمستان 2000 وی در سفر به کلورادو ضمن شرکت در مسابقات درای تولینگ، اقدام به صعود چندین مسیر دشوار به همین سبک (درای تولینگ) نمود


در سال 2000 لافائل توانست از مسیر مستقیم شمال شرقی کوه ماناسلو را فتح نماید. این صعود ششمین صعود لافائل به یک قله هشت هزار متری به شمار می رفت.در ماه فوریه دوهزارو یک وی در رخ غربی درو در مدت نه روز موفق به گشایش یک مسیر بسیار دشوار و جدید شد. در ماه مارس 2001 و درست در سالروز تولد ژان کریستوف یعنی 31 مارس دومین فرزند لافائل از کتیا همسر دوم او متولد شد

در تابستان 2001 وی موفق شد از طریق مسیرمعروف سزن در جبهه جنوبی به همراه هنس کمرلندر کوهنورد معروف ایتالیایی قله کوه کی2 را فتح نماید. صعود لافائل به سرسختترین کوه دنیا تنها 9 روز طول کشید. وی نخستین کوهنورد فرانسوی به شمار میرفت که موفق به صعود کی دو از این جبهه می گردید، بدین منظور بار دیگر جایزه کریستال طلایی از سوی فدراسیون کوهنوردی فرانسه به لافائل اعطا شد
......ادامه دارد

Wednesday، April 05، 2006

سرزمین مهر


















عکسها از محمد رضاشکاری
بخش اول
بخش دوم

ریجاب



ذیج منیژه - پاتاق











آتشکده چار قاپی - قصر شیرین








تاق گرا - گردنه پاتاق











قبرستان قاجاریه - ریجاب










مسجد عبدالله ابن عمر - ریجاب







و

دیوار یزدگرد- ریجاب

عمارت خسرو - قصر شیرین

قلعه گبری - سرپل ذهاب

و

.

.

.


با تشکر از خانواده محترم عزیزی در ریجاب بخاطر تمامی محبتهایشان

Tuesday، April 04، 2006

رنگین کمان

....... مثل یک رنگین کمون هفت رنگ

Monday، April 03، 2006

Iranian Dhaulagiri expedition


ExplorersWeb. com
Iranian Dhaulagiri expedition- Mehdi Etemadfar and AmirHussain Jaber-Ansari are leaving Tehran for Kathmandu on Monday, April 3, 2006. This is the first attempt by Iranian climbers on Dhaulagiri. Also Dutch climbers Katja Staartjes (first Dutch woman Everest summiteer) and Henk Wesselius are on their way to Dhaulagiri.

آلودگی در کمک یخچالهای طبیعی

آلودگی در کمک یخچالها
يخچالهاي سوزني شكل را مي توان در ارتفاعات بالاي كوهستان ها پيدا كرد؛ جايي كه آلودگی به جاي زمين پوشيده از برف نرم يا يخ زده، جنگلي انبوه از تيغه هاي يخي بلند و سوزني شكل وجود دارد. اين تيغه ها كه معمولاً بين يك تا چهار متر ارتفاع دارند، فقط در شرايط هواي خشك رشد مي كنند

Saturday، April 01، 2006

دهلیز لوتسه


دهلیز لوتسه- قسمت ششم
حدود ساعت 30/19 با تاریکی هوا به کیسه خوابها پناه بردیم. در حالیکه برای خواب بجز محمد سایرین از ماسک و کپسول اکسیژن استفاده می کردیم. قرار بود ساعت یازده و نیم از خواب برخواسته و پس از جمع آوری لوازم و خوردن شام راهی قله شویم. هنوز نمی توانستم راحت بخوابم که با صدای داود برخواستم. می گفت:" کپسول من خالی است و نمی تونم از اکسیژن برای خواب استفاده کنم". به رگلاتورش نگاه کردم، هنوز مقداری اکسیژن در کپسول موجود بود. کمی شیر رگلاتور را باز کردم تا بتواند از اکسیژن بیشتری استفاده کند. اما خستگی باز هم به او اجازه خوابیدن نمی داد. سر و صدایی از بیرون چادر به گوش رسید و کسی آقای افلاکی را صدا زد. رضا بود و با ایشان کاری خصوصی داشت. اقبال که در انتهای چادر بود گفت:" لطفا حرفت را بزن اینجا همه خودی هستند". رضا گفت: آقای افلاکی اگر اجازه بدهید من قصد صعود بدون اکسیژن را دارم

همه به یکدیگر نگاه کردیم و پیش از آنکه اقبال چیزی بگوید محمد با عصبانیت گفت:" یارو را توی ده ........". از محمد خواستم تا چیزی نگوید و پیش از آنکه اقبال حرفی بزند گفتم:" صعود تو به قله به هر نحوی که باشد باعث افتخار است و بهتر است در اولین تجربه خود از کپسول اکسیژن استفاده کنی". اقبال هم او را کمی دلداری داده و راهی چادرش نمود. بعدها بچه ها به شوخی او را "رضا اکسیژن" نام نهادند!. البته محمد کمی حق داشت، زیرا قرار نبود رضا عضو تیم حمله به قله باشد و با وساطت او بالا آمده بود، هر چند رضا آنقدر پرتوان بود که بتواند بدون اکسیژن لوتسه را صعود کند، با این حال از نظر فنی رضا در سطحی پائین قرار داشت و این مسئله می توانست در صورت صعود بدون اکسیژن، او و سایرین را دچار دردسر کند. با رفتن رضا، خوابیدن داود و سکوت سایرین من هم به خواب رفتم، گویی سالهاست در خوابم، وزش باد نیز همچون لالایی خوابم را شیرین تر می کرد. ناگهان به خودم آمدم، شرایط بیرون چگونه است؟ سرو صدای باد را می شنیدم



بسرعت از کیسه خواب بیرون آمدم، محمد بیدار بود، به ساعتم نگاه کردم،یازده و نیم را نشان می داد. بند درب تونلی چادر را باز کرده و بیرون رفتم. باد شدید بود. در دوردستها و بر روی اورست باد برفها را به رقص در آورده بود و این نشان از شرایط نامناسب هوا می داد. می دانستم دهلیز لوتسه که کمتر زمانی آفتاب مجال تابیدن در آن را داشت شرایط سختی را برایمان ایجاد خواهد نمود. به یاد سال 77 افتادم که کوهنورد اسپانیایی " اینوکی اکوچا" پس از بازگشت از دهلیز لوتسه عنوان کرد:" تا نزدیک قله صعود کردم ولی سرمای داخل دهلیز باعث شد تا چشمانم یخ بزند" و این بر ترسم می افزود
به سمت چادر شرپاها رفتم. سنم بیدار بود و از شرپاها " مینگما و داوا" مراقبت می کرد، در حالیکه خودش هم بخاطر بیماری و گلو درد بسیار رنجور بود. از چادر خارج شد. کمی به اطراف نگریست و گفت:" متاسفم باد بسیار شدید است. بهتر است منتظر بمانید شاید شرایط بهتر شود. از حال شرپاها پرسیدم، گفت:" تنها لاکپا می تواند شما را همراهی کند زیرا مینگما بیمار است". به چادرمان بازگشتم، سایرین مشتاق شنیدن خبری خوش نیم خیز شدند. آنها را مایوسانه به داخل کیسه خوابشان فرستادم. اقبال بیسیم را روشن کرد تا وضعیت را به کمپ اصلی گذارش دهد. آقای آقاجانی که امیدی به بهبود وضعیت هوا نداشت خواست تا اگر قصد رفتن به سمت بالا را داشتیم ایشان را در جریان قرار دهیم. به همراه محمد کمی آب درست کردیم. ساعت 30/12 دقیقه بود که اقبال خواست تا بار دیگر وضعیت هوا را جویا شوم ولی بی نتیجه بود

مشاهده باد شدید بر روی یال جنوب شرقی اورست انسان را به وحشت می انداخت. به چادر بازگشتم، به اتفاق سایرین مشغول پوشیدن لباسهای پر شده و باز به انتظار نشستیم. ساعت 30/1 بود که سنم صدایمان زد. با شوق از چادر خارج شدم. او گفت:" باد شدید است و احتمال آنکه مجبور به بازگشت شوید زیاد است با اینحال بهتر است حرکت کنید". اما خواهش کرد تا ریسک نکنیم و در صورت خرابی هوا بازگردیم. به سرعت کرامپونها را به پا کرده، پس از برداشتن کلنگ ها، کپسولهای اکسیژن را داخل کوله پشتی قرار دادیم. کوهنورد باهامایی هم به اتفاق شرپایش از چادر خارج شدند. آنها منتظر حرکت ما بودند تا درپیمان بالا بیایند
....... ادامه دارد

حس سرفرازي

حس سرفرازي
ديدن يال بلند و برف‌پوش توچال از دروازه «باغ ملي» يا از درون دهليز سبز درختان پير خيابان وليعصر و ديدن «گنبد گيتي» (دماوند)‌ از كنار برج آزادي، نه تنها سوژه‌اي جذاب براي هر گردشگر خارجي خواهد بود، بلكه براي هر شهروند اين شهر هم عاملي است كه دست كم چند لحظه‌اي او را به عالم خيال مي‌برد و نشاطي براي ادامه راه و كار او فراهم مي‌سازد

به سمت بهار

آخرین کوهنورد


آخرین کوهنورد؛
وقتی ما کوهستان را دوست داریم تمامی قواعد آنرا هم می پذیریم
ژان کریستوف لافائل


آخرین کوهنورد فرانسه هم مرد؛
این جمله ای بود که نشریه ورتیکال در شماره پائیز نود و دو درست یک ماه پس از مرگ پیربگین در آناپورنا روی جلد خود درج نمود. پیربگین کوهنورد چهل و یک ساله فرانسوی یکی از بزرگترین کوهنوردان عصر فرانسه بود با سابقه تلاش بر روی اکثر دیواره های سرسخت آلپ و مسیرهای دشوار در هیمالیا

چوآیو 92
از جمله
هشتاد و یک- جبهه غربی ماناسلو
هشتاد و سه- کانچن چونگا ناموفق
هشتادو چهار- دائولاگیری، اولین صعود برج جنوبی به همراه ژان نوئل روشه
هشتاد و هفت- ژانو جبهه شمالی به همراه اریک دی کمپ
هشتادو نه- ماکالو صعود انفرادی جبهه جنوبی
نود و یک- کی2 یال شمال غربی به همراه کریستوف پروفی
نود و دو- آناپورنا مسیر جدید در جبهه جنوبی
پیربگین

پیربگین را در آناپورنا کوهنوردی کم سابقه در هیمالیا و البته پرتوان در آلپ بنام ژان کریستوف لافائل همراهی می کرد وی در آن زمان تنها 25 سال سن داشت. لافائل متولد سی و یک مارس هزارو نهصد و شصت و پنج سنگنوردی را از سن شش هفت سالگی آغاز نمود و در نوجوانی به کوهنوردی روی آورد. وی در جوانی صعود به مسیرهای افسانه ای آلپ را آغاز نمود و در کنار آن یخ نوردی و امداد در آلپ و همینطور صعود از مسیرهای جدید را نیز پی گرفت. در سال نود وی بعنوان راهنمای ارتفاعات در شامونی کار خود را آغاز کرد
صعود مسیر بسیار دشوار پیشگویی آسمانی بر روی برج فرشته در منطقه مون بلان در سال هزار و نهصد و نود ، گشایش دو مسیر دشوار در جبهه ایتالیائیهای مون بلان در سال نود و یک که منجر به کسب جایزه کریستال طلایی از سوی فدراسیون کوهنوردی فرانسه گردید. صعود انفرادی و گشایش مسیری جدید در جبهه شمالی "گراندژوراس" در زمستان نود ویک که مقدمه همراهی وی با پیربگین بود، از جمله کارهای شاخص لافائل پیش از آناپورنا به شمار می رفت

در پائیز 1992 به دعوت پیربگین بعنوان هم طناب، راهی آناپورنا شد تا به اتفاق بر روی مسیری جدید بر روی دیواره جنوبی این کوه تلاش نمایند
آناپورنا دهمین کوه مرتفع دنیا با 8091 متر ارتفاع به شمار می رود. این کوه برای فرانسویها جنبه حماسی دارد، که باز می گردد به اولین صعود موریس هرزوک و لوئیس لشنال کوهنوردان بزرگ فرانسوی در3 ژوئن 1953 بر روی آن، این صعود نخستین صعود یک گروه کوهنورد به قله یک کوه هشت هزار متری به شمار می رفت. امری که بدلیل دستیابی به قله کوه، از سوی فرانسویها حتی برتر از تلاش گروه انگلیسی در سال 1924 در جبهه شمالی اورست که منجر به صعود نورتون تا ارتفاع هشت هزار و پانصد و هفتاد متر و همچنین تلاشهای متعدد آلمانها در دهه 30 میلادی بر روی نانگاپاربات شمرده می شد
اما جبهه جنوبی آناپورنا نیز در سال 1970 بعنوان نخستین دیواره یکی از قلل مرتفع 8000 متری توسط یک گروه انگلیسی به سرپرستی کریس بانینگتون صعود شده بود و این بر شهرت آناپورنا بعنوان یک هشت هزار متری می افزود
پیربگین و لافائل در پائیز 92 به قصد صعود این دیواره از مسیری جدید راهی آناپورنا شدند. در اواسط صعود و در ارتفاع 7500 متر آنها بدلیل طوفان متوقف شده تصمیم به بازگشت گرفتند، در روز 11 اکتبر زمانی که پیر در حال فرود از طناب بود ناگهان صخره ای که کارگاه به آن متصل بود فرو ریخت و او را در فضای لایتناهی دیواره جنوبی به کام مرگ برد. لافائل آلپینیست جوان ولی با تجربه فرانسوی مدت 5 روز بدون کمک ابزار فنی برای بازگشت از جبهه دشوار جنوبی تلاش نمود. حتی گروهی از کوهنوردان اسپانیایی مستقر در آناپورنا هم پس از مشاهده کوهنوردی که به تنهایی برای بازگشت تلاش می کند به کمک وی شتافتند اما با سقوط بهمن مواجه شده و از ادامه مسیر منصرف شدند. لافائل پس از این تلاش بواسطه دشواری مسیر با دست شکسته به کمپ اصلی بازگشت
اما برغم کشته شدن پیربگین، لافائل نوید تولد کوهنوردی دیگر در فرانسه و هیمالیا را می داد