Saturday، February 25، 2006

پیروزی بر اورست





































Wednesday، February 22، 2006

Ice Climbing World Cup 2006


ICE CLIMBING WORLD CUP 2006

Ice Climbing World Cup 2006



Ice Climbing World Cup 2006, Saas Fee results
3rd stage Saas Fee, Switzerland 2-4/02/2006













Tuesday، February 21، 2006

Ice climbing World Cup 2006


Ice climbing World Cup, Spicak, the athletes point of view
2nd stage Spicak, CZ - 27-28/01/2006

Monday، February 20، 2006

Ice Climbing World Cup 2006



Ice Climbing World Cup 2006, Busteni, the results
4th stage Busteni, Romania 11-12/02/2006





















Piolet d'or


Piolet d'or
The Groupe de Haute Montagne (GHM) and the French Magazine, Montagnes, have been recognizing the most important, alpine climbing achievements with their Piolet d'Or award since 1991. Each year six significant mountaineering achievements, usually notable first ascents or exceptional repeats, are nominated. The criterion focuses on “alpine” parameters and technical details. The candidates are most often small teams opening new routes on isolated peaks. Alpine-style ascents, new lines and solo climbs score the highest. The winner is chosen by an international jury and awarded a Golden Axe to commemorate the accomplishment. It is the most prestigious award in climbing — something like the Oscars of Alpinism. This was the fourth nomination (in 15 years) received by a North American climbing team and the first time the award has been won by a North American team



Piolet d'or 2005
XV Piolet d'or to Steve House and Vincent Anderson























بياييد اثرگذار باشيم

از نظر مخاطب و نامه هايی که می آيد ، اکثريت قريب به اتفاق مجله را تاييد کرده اند و عده ای از دوستان هم آن را نپسنديده اند که البته حق آنهاست. ما هم معتقد نيستيم که اين مجله ايده آل است ؛ نه ، بلکه اين حد توان ماست نه حد ايده آل مجله
...... ادامه
بگذار به گيتی اثری چون که در آفاق، تا چشم به هم بر زنی از ما اثری نيست

قدرت اراده انسان

سهم اکسیژن در ارتفاع
ترکیب گازها در هوای تنفسی(در ارتفاع) با ترکیب آنها در سطح دریا برابر است. میزان اکسیژن 93/20 درصد، دی اکسید کربن 03/0 درصد و نیتروژن 04/79 درصد از کل هوا می باشد. ولی کاهش فشار سهمی هر گاز (سهم هر یک از گازها در کل هوا) نسبت مستقیم با افزایش ارتفاع دارد (فشار سهمی هر یک از گازها با فشار جوی تغییر می کند). کاهش فشار سهمی اکسیژن منجر به کاهش عملکرد ورزشی در ارتفاع می شود که علت آن کم شدن شیب فشار و تاخیر انتقال اکسیژن به بافتها است
با افزایش ارتفاع، دمای هوا کاهش می یابد. کاهش دما به علت کاهش مقدار آب تبخیر شده در هوا می باشد. در نتیجه، هوای خشکتر می تواند منجر به از دست دادن آب بدن از طریق افزایش دفع نامحسوس آب شود
جدول تغیرات فشار هوا و فشار سهمی اکسیژن در ارتفاعات مختلف

فشار سهمی اکسیژن --- تغیرات فشار هوا --- ارتفاع

0 --------------- 760 ---------------- 2/159
1000--------------- 674 ---------------- 2/141
2000--------------- 596 ---------------- 9/124
3000----------------526 ---------------- 2/110
4000----------------462 ---------------- 9/96
9000----------------231 ---------------- 4/48

تغیرات دمای هوا در ارتفاعات مختلف

دما- سانتیگراد ----------------------ارتفاع- متر
0---------------------------------------15
1000----------------------------------- 5/8
2000 --------------------------------------2
3000-----------------------------------5/4-
4000-------------------------------- 9/10-
9000-------------------------------- 4/43-

منبع: فیزیولژی ورزش و فعالیت بدنی ترجمه پنج استاد- جلد دوم

اولین سیاه فاتح سپیدی


اولین سیاه فاتح سپیدی
او با فتح ماده هزار متر در اسكيت سرعت مردان اولين ورزشكار سياهپوستى شد كه درتاريخ ۸۲ساله برپايى المپيك هاى زمستانى به يك مدال طلاى اين رقابت ها دست يافته است و در ورزشى قهرمان مى شود كه هميشه به سپيدى شهرت داشته و با برف و يخ عجين بوده است

Sunday، February 19، 2006

دهلیز لوتسه



دهلیز لوتسه- قسمت چهارم
لوتسه شار برای نخستين بار در سال ۱۹۶۵ بوسيله گروهی از کوهنوردان ژاپنی هدف قرار گرفت. آنها برغم سقوط بهمنهای پی در پی تا ارتفاع ۸۰۰۰ متر بالا رفتند ولی دشوار بودن مسير و همراه نداشتن کپسول اکسيژن آنها را از صعود باز داشت.در۱۹۷۰ تيمی از کوهنوردان اطريشی توانستند با بهره گيری از تجربيات ژاپنی ها اين کوه دشوار را فتح نمايند.با اينحال دو قله مرکزی لوتسه تا سال ۲۰۰۰ هيچ صعود موفقی را به خود نديد و در اين سال تيمی از روسيه به سرپرستی "تيمو فيف" توانست از طريق گردنه جنوبی اورست ،با عبور از مسير صعود نشده يال شمالی به سمت قله اصلی و سپس حرکت به سمت چپ و به طرف قله ميانی پس از يافتن مسيری در جبهه کانشونگ و گذاردن بيش از ۱۰۰۰ متر طناب ثابت در روزهای ۲۳ ،۲۴ و ۲۷ می ۹ نفر از اعضايش را به قله برساند. ديگر قله فرعی لوتسه نيز با بهره گيری از تجربيات تيم سال۲۰۰۰ و درست سه سال بعد يعنی در ۲۰۰۳ توسط روسها فتح شد تا بدين شکل تمامی نقاط بالای ۸۰۰۰ متر دنيا جای گامهای انسان را لمس نمايند
.................................................


پیش از حرکت روسها به طرف قله آنها با سرپرست ما هماهنگ کرده بودند تا بتوانند از دو تخته چادر ما برای صعود استفاده کنند و قرار شد در بازگشت چادر 4 نفره تونلی خود را در کمپ باقی بگذارند تا ما از آن استفاده کنیم. البته نصب چادر روسها در محلی که شرپاهای ما کپسولهای اکسیژن را در برف چال کرده بودند موجب سرگردانی نفرات ما شده بود و بچه ها به گمان آنکه کپسولها مفقود شده یا کسی آنها را دزدیده باشد (قیمت بالای کپسولهای اکسیژن – هر کپسول حدود 300 دلار قیمت دارد- سبب تجارت خطرناکی در میان برخی سود جویان شده به شکلی که هر کپسول در مواقع اضطراری بر روی گردنه جنوبی اورست حتی تا هزار دلار فروخته می شود). از اینرو مفقود شدن کپسولها در این ارتفاع امری طبیعی می باشد!. بهر حال باتلاش "سنم" سردار تیم کپسولها پیدا شده و همه چیز ختم به خیر شد



ساعت 14 اولین شرپای تیممان از پشت تخته سنگ بالای کمپ 4 گذشته و خود را به چادرها رساند، " داوا" خبر صعود و موفقیت همه نفرات را آورد و گفت آنها به آرامی پائین می آیند. اقبال پس از کمی تلاش توانست با کمپ اصلی ارتباط برقرار کند. آقای آقاجانی در کمپ اصلی از صعود نفرات تیم به قله باخبر بود. ایشان توصیه های لازم را جهت استراحت، خوردن غذا و آمادگی برای صعود تیم دوم به آقای افلاکی نمود. در کنار چادرها شروع به خوردن چایی نمودیم که سنم آنرا درست کرده بود
سنم گلو درد دارد و می گوید:" بدلیل بیماری از همراهی شما به قله معذورم". او با نشان دادن لاکپا ادامه داد:" وی به همراه مینگما (که امروز به همراه گروه اول قله را صعود کرده و قصد صعود مجدد دارد) فردا شما را همراهی خواهند کرد". البته مینگما یکبار این کار را حدود 2 سال قبل در مانسلو انجام داده بود و توانسته بود به همراه تیمی از ژاپن دو بار به فاصله دو روز از کمپ سوم قله را صعود کند، ولی اینکه وی برغم توان بالای بدنیش باز هم قادر انجام چنین کاری باشد برایمان در ابهام است


کمپ 4 در سکوت به سر می برد و همه به اورست پر عظمت و انسانهایی نگاه می کنیم که همچون مور در دامنه آن بالا و پائین می روند. ساعت حدود 15 می باشد اما هنوز نفرات زیادی در اطراف قله جنوبی و قدمگاه هیلاری در تردد هستند
...... ادامه دارد

ترد میل

تریدمیل ها دارای سیستمی الکترونیک برای کنترل سرعت چرخش غلطکها و شیب سطح هستند. جکهایی که درسطح تریدمیل وجود دارند باعث می شوند تا سطح شیب دار برای ورزشکار شبیه سازی شود

بانجی جامپینگ

بانجي‌جامپينگ جزو ورزشهاي پرخطر بشمار مي‌رود. تجهيزات استفاده شونده بايد کاملا" مطابق استانداردها باشند. طول طناب
فنردار و قابليت کششي آن مي‌بايست با ارتفاع متناسب باشد. انجام اين ورزش بايد تحت نظارت يک کارشناس و با حضور نيروهاي امدادرساني و اورژانس انجام گيرد
در همین رابطه

Sunday، February 12، 2006

Good Bye Jean-Christophe Lafaille:


مسیر کوفنر
خداحافظ لافائل
توی طبقه همکف مدرسه چارت تشکیلاتی همراه با عکس مدیران و کارمندان و سمتهاشون قرار داده شده بود. از میان اساتید مدرسه انسا فقط دو نفر روی چارت بودند، سرژ کونینگ و ژان کریستوف لافائل. در مورد لافائل گزارشهای زیادی خونده بودم که مهمترینشون مربوط می شد به تلاش او و پیربگین بر روی دیواره جنوبی آناپورنا که منجر به کشته شدن پیربگین شده بود. خیلی دوست داشتم لافائل رو ببینم. از سرژ کونینگ که مربیمون بود سراغش رو گرفتم، گفت: رفته پاریس و همین روزها بر می گرده شامونی
کلاسهای ما در چند منطقه اطراف شهر برگذار می شد و روزهایی که هوا خراب بود برای سنگنوردی به سالن سنگنوردی می رفتیم



سالن سنگنوردی

اونروز هم بخاطر بارش باران برنامه کوهستان لغو شد و قرار شد بریم سالن. توی لابی مدرسه سرژ رو دیدم که مشغول صحبت با یک آدم کوتاه قد و موفرفریه. رفتم با سرژ سلام و احوالپرسی کنم که فرد قد کوتاه توجهم رو جلب کرد. ژان کریستوف لافائل بود که قصد تمرین توی سالن سنگنوردی رو داشت. او و سرژ مربیان ارشد مدرسه انسا بودند. سرژ ما رو به هم معرفی کرد و به اتفاق به سالن سنگنوردی رفتیم. نزدیک در سالن به سرژ گفتم این لافائل با اینهمه کارهای شاخصی که انجام داده چرا اینقدر کوچولوهه. سرژ هم طبق عادتش بلند بلند زد زیر خنده و موضوع رو به لافائل گفت. اون هم با اخم رو به من کرد و ضمن اشاره به محمد گفت مگه همه کوهنوردا باید مثل دوست تو غول باشن تا بتونن کارهای خوبی انجام بدن!؟ ازش عذرخواهی کردم و گفتم من فقط نتونستم منظورم رو خوب برسونم و قصد تمسخر نداشتم


سرژ کونینگ

بعد از اون روز هربار که توی سالن سنگنوردی می کردیم لافائل برای اینکه نشون بده ازحرفم دلخور نیست می آمد و ضمن پرسش در مورد کوههای ایران ما رو راهنمایی می کرد. او بالاخص به محمد خیلی گیر می داد و می گفت تو سنگنوردی اصلا از پاهات خوب استفاده نمی کنی، محمد هم همیشه از دستش فراری بود و خودش رو از دید لافائل پنهون می کرد، اما او دنبال محمد می گشت و باز بهش گیر می داد. هم صحبتی ما با لافائل تو اون مدرسه اینقدر زیاد شده بود که به سرژ کونینگ مربیمون برخورد و بهم گفت: می دونی منهم اگر مشکلات زندگی و بیقراری همسرم و مخالفتش با کوهنوردیم نبود می تونستم به شهرت همین لافائل باشم. سرژ راست می گفت او سابقه پنج تلاش از سه مسیر بر روی اورست رو داشت که دو تلاشش برای صعود قله بدون اکسیژن مصنوعی بود. مهمترین تلاشش هم بر روی یال غربی و سه شب ماندن در اطاق برفی بود که در نهایت بدلیل ریزش اطاق برفی روی سرشون کرامپونش مفقود میشه و او مجبور میشه با تنها یک لنگه کرامپون به پائین برگرده! البته اورست فقط بخشی از تلاشهای سرژ در هیمالیا بود. اوهم اکنون بعنوان مشاور وزیر ورزش فرانسه در شاخه کوهنوردی فعالیت میکنه
روز آخری که قرار بود در سالن تمرین کنیم یکی از مربیان سالن ازم خواست تا ازلافائل بخوام باهاش عکس بگیریم. با تعجب گفتم چرا خودت نمیگی!؟ گفت آخه لافائل یه کوهنورد حرفه ایه و حاضر نیست به راحتی با هرکسی عکس بگیره! با تعجب رفتم پیش لافائل و بهش گفتم میخوام با هم عکس بگیریم دیدم روش نمیشه بگه نه، ولی گفت عکس گرفتن با من گرون در میاد ولی شما مهمانید. دوربین رو که آوردم دیدم مربیامون از ما بیشنر عجله دارن پیش لافائل بشینن. اون روز وقتی گفتم آخرین روز تمرینمون در انسا است وعده دیدار رو داد به ایران و بازدید از کوههای ایران، ولی مثل اینکه خیلی زود باید باهاش خداحافظی کنیم.

برای خواندن

Tuesday، February 07، 2006

زنگ خطر در کوه هاي آلپ

کانون دیده بان زمین- آلپ بزرگترين رشته کوه اروپااست . مرکز اين رشته کوه در کشور سويس قرار دارد . اما از فرانسه تا يوگسلاوي (سابق ) امتداد يافته است . بلند ترين قلة آلپ کوه " مون بلان " با ارتفاع متوسط4807 متر است . درياچه هاي بسياري در دره هاي آن وجود دارند که بزرگترين آن ، در ياچه ژنو است . تاريخچه زمين شناسي کوه هاي آلپ خيلي پيچيده است ، حرکاتي که در نتيجه آن چين خوردگي هاي آلپي بوجود آمده اند منحصر به يک دوره نمي شود . در دورة چهارم زمين شناسي ،کوهستان آلپ محل ظهور و تشکيل يخچال هاي عظيم بوده است سيرک ها و دره هاي طشتکي که امروزه در ماسيف آلپ ديده مي شوند معرف اشکال مختلف فرسايش هاي يخچالي است که توده يخ اوليه بر جرم آلپ وارد آورده است

برای خواندن


Attractions of Iran

Attractions of Iran
Due to its historical background and sustained social and cultural evolution Iran has a lot of diverse sightseeing satisfying all kinds of tourists with different tastes. Every tourist, whatever his incentive, may find many spectacular places based on his interest. It should not be forgotten that direct contact is the best way for the appreciation of a country and its people.

برای خواندن

Sunday، February 05، 2006

تو غدیری


عین اله داد میزد: تو غدیری! تو غدیری!، پسر میدونی چند ساله ندیدمت؟! تو غدیری! و غدیر میخندید.رفته بودیم دنبال عین اله قاطر کرایه کنیم برای بردن بارهامون به علم چال


غدیر میخواست با حسین سیاه (هیزمکار) رو مسیر حسین کار کنه. اونها بخاطر کشوندن قاطر شهرام پسر عین اله از اول میان سه چال تا علم چال مورد خشم قرار گرفتند و عین اله پیغام داد مگر دستم به غدیر نرسه بهش بگید از سه هزار برگرده پائین تا نبینمش اون روز غدیر از علم کوه گفت. از صعودهاش و از حمل مجروح هاش. از دیواره و سیاه سنگ و گرده. سیگارش لب دهانش بود و میگفت: سال ........ بود که روی ..... فلانی پرت شد، اینقدر گفت که ممدتقی صداش در اومد: غدیر ناسلامتی این بچه ها اومدن برای صعود بسه دیگه دل همه رو ریختی. اما غدیر میگفت. میگفت به جون رژینم (دختر غدیر) اون سالها بدون اینهمه دنگ و فنگ چه مسیرهایی رو صعود می کردیم و الان یکی از این سالنی کارها با این کفشهای فانتزی نمی تونن طرفشون برن
از مسیرشکوه گفت تا مسیر منصور. از حسن لر گفت تا سیگار کشیدن سیروس رو دیواره. از زمستونی علم کوهش گفت ووووو

شهریور 75 بود. زیر دیواره بودم که داد زدم اینقدر غر نزن منکه نکشتمش. با حسین از کف علم چال به سرعت خودشون رو رسوندن روی گل سنگها و من بالای سر کامران نشسته بودم و گریه میکردم
...................................................


توی هتل شالیمار نشسته بودم آقا عزیزمربی دوومیدانی رو دیدم. سلام کردم. گفت: شماها اومدید برای کوهنوردی؟ غدیر رو میشناسید؟ الان مالزیه، با هم رفته بودیم، من اومدم برای کاری پاکستان، فردا بر می گردم پیش غدیر باهم میریم کره. باید مدتی بمونه شاید کارش برای یه کشور درست حسابی جور بشه. آقا عزیز آدم می برد اینور و اونور. کاسبی مسافر ژاپن خراب بود نفر می برد کره و سایر کشورها. یه کارت پستال از نانگاپاربات بهش دادم برسونه به غدیر و پشتش براش آرزوی موفقیت کردم
تیر 76 بود غدیر از اردوهای گاشربروم و راکاپوشی خط خورد. خودش می گفت از اول هم اشتباه کردم اومدم توی اردوها اینها به من دور نمیدن


...................................................

از برنامه برگشته بودیم که بهم زنگ زد. شمارم رو از محمد گرفته بود. گفت کارت پستالت منرو برده هیمالیا. گفت: تو کره زمستون سردی رو پشت سر گذاشتیم، گفت: کوه که نداشتن ولی آبشارهای جالبی داشتن منهم خوب یخ نوردی کردم، گفت: دارم میرم کانادا


............................................................

اومده بود برای دیدن خانوادش، تو کارگاه پرویز دیدمش. سرحال و خوش تیپ. برای آیندش برنامه های زیادی ریخته بود. زندگی آرومی رو شروع کرده بود. داشت کم کم از افکار پریشون پس از فوت همسرش خارج میشد. از آینده رژین میگفت و از کوهنوردی در کانادا. از دیواره سلاسی و قله لوگان. از...... وغدیر باز رفت

............................................................

حسن در بودیم. محمد رو دیدم. ازش سراغ غدیر رو گرفتم. گفتم شمارش رو بهم بده میخوام بهش زنگ بزنم. چیزی تو دلش بود که نگرانم کرد. اون شب بهم زنگ زد. گفت غدیر سرطان گرفته، دکترها جوابش کردن! گفتن شش ماه بیشتر نمیمونه! گفته بر میگردم ایران! میخوان شیمی درمانیش کنن!
تابستون 80 بود و غدیر به ایران برگشت. باور کردنی نبود سرطان مچالش کرده بود
......................................................

می خواستیم بریم علم کوه با حسین قرار گذاشتیم محمد هم بود رفتیم خونشون. روی دیوار اطاقش پر بود ازعکسهای صعودهاش تو کانادا. حرف زدن براش سخت بود، با اینحال تعریف میکرد و ما با علاقه گوش می دادیم. هنوز تو چشمهاش امید وجود داشت و باز از آرزوهاش گفت
دیماه 80 بود
................................................................

تو علم چال محمد روزی یکبار می رفت سر شانه کوه و زنگ میزد سراغ غدیر رو می گرفت. بعد از ظهر بود از گرده بر میگشتیم. بعد از ظهر بود رفتم دم اطاق برفی از محمد خبری نبود از مجید سراغش رو گرفتم، گفت: محمد رفت تهران! آخه میدونی بهش خبر دادن....... آره خبر دادن غدیر فوت کرده
زمستان 80 بود
...............................................................

تو رودبارک عین اله رو دیدم، می لنگید و قاطرهاش رو هی می کرد. وقتی ما رو لای گل و خاک دید داد زد شما آدم نمیشید، آخه الان هم موقع علم کوهه، از غدیر که بالاتر نمیشید، چرا نمیرید سراغ زندگیتون، غر میزد و میرفت تا از دیدمون خارج شد
بهمن 80 بود و من به یاد اون روز افتادم که میگفت: تو غدیری آره تو غدیری
یادش همیشه سبز

Thursday، February 02، 2006

دهلیز لوتسه

دهلیز لوتسه- قسمت سوم
راه رسيدن به قله لوتسه ابتدا توسط تيم "تيلمن" در ۱۹۵۰ و بعد توسط تيم شیپتون در ۱۹۵۱ مشاهده شد(آنها قصد شناسائی جبهه جنوبی اورست را داشتند).هيئتهای سوئيسی و انگليسی در سالهای ۵۲ و ۵۳ در زمان صعود اورست يک گذرگاه را در جبهه غربی مشاهده کردند که تا قله امتداد ميافت.در نهايت نخستين تلاش اين کوه در سال ۱۹۵۵ از همين مسير و پس از عبور از يخچال خمبو و کم غربی صورت گرفت.اين تيم به سرپرستی "نورمن ديرن فورث"و متشکل از کوهنوردان کشورهای سوئيس و آمريکا و همچنين "اروين اشنايدر"(از اعضای تيم ۱۹۳۴ نانگا پاربات)بود. از اين تيم "درنست سن"و "آرتور اسپوهل"به همراه دو شرپا به سمت قله حرکت کردند.پس از سه ساعت تلاش از ۷۶۰۰ اسپوهل و دو شرپای همراه بازگشتند ولی "سن" ادامه داد. اما او نيز در ابتدای دهليز بخاطر تمام شدن اکسيژن همراهش بازگشت.در ۱۹۵۶ سوئيسيها مجددا برای صعود به اورست بازگشتند اما آنها مجوز لوتسه را نيز دريافت کردند.سرپرستی اين تيم را "آلبرت اگلر " بر عهده داشت. سوئيسيها به دو گروه تقسيم شدند و تيم قويتر را برای صعود لوتسه در نظر گرفتند. در ۱۸می "لوشينگر" به همراه "رايز"توانستند با عبور از دهليز زيبای غربی خود را به قله برسانند و نخستين صعود لوتسه را صورت دهند.۵ روز پس از صعود لوتسه اين تيم موفق شد اورست را نيز توسط ۴ تن از اعضايش فتح نمايد
...................................................................................


حدود 5 ساعت است کمپ 3 را ترک کرده ایم. یک کوهنورد استرالیایی و سه کره ای که امروز صبح لوتسه را صعود کرده اند به طرف پائین می آیند. کوهنورد استرالیایی عضو تیمی انگلیسی به سرپرستی " هنری تاد " است. او حدود 2 هفته قبل قله " ماناسلو" را صعود کرده بود و پس از رساندن خود به کمپ اصلی لوتسه بلافاصله جهت صعود قله اقدام کرد که امروز موفق شد این قله را بعنوان نهمین 8000 متر خود صعود کند. کره ایها نیز در پی او پائین آمدند. آنها از صعود تیم اول ما به لوتسه خبر می دهند. و می گویند نفراتتان حدود ساعت 11 به قله رسیدند و همگی حالشان خوب است. به شکل پراکنده راهی کمپ 4 شدیم. با شنیدن خبر صعود بچه ها، خستگی را فراموش کرده و تنها به رسیدن به کمپ 4 و استراحت برای صعود روز بعد فکر می کنیم. من و داود آرامتر می آییم. داود دیرتر از سایرین به منطقه آمده و طبیعتا بدلیل تعجیل در هم هوایی از سایرین خسته تر است




از دور صدای اقبال را شنیدم که به زبان ترکی از محمد پرسید:" آن دو نفر چرا آرام می آیند"؟ و محمد پاسخ داد :" چیزی نیست حالشان خوب است و در حال حرف زدن هستند". داود از ترس اینکه نتواند مانند سایرین صعود کند ناراحت است. کمی او را دلداری دادم و سریعتر به سمت کمپ حرکت کردیم. سه چادر زرد رنگ " نورث فیس" در کنار یک چادر تونلی متعلق به کوهنوردان روس در ارتفاع هفت هزار و نهصد متری برپاست. روسها سه روز قبل توانسته بودند 7 نفر از جمله 1 گرجستانی را راهی قله کنند. تیم سه نفره اکراینیها هم روز بیست و چهار اردیبهشت قله را صعود کرده بود. سرپرستی آنها را کوهنورد آشنای اکراینی " بدیم" بر عهده داشت و یکی از اعضای آنها "ولادیسلاو تریزول" بود که با صعود لوتسه به یازدهمین هشت هزار متری خود صعود کرد
.....ادامه دارد

Wednesday، February 01، 2006

كلاردشت در قهقر اي نابودي

تخت سليمان و علم كوه فرو مي ريزند
همشهری- آن آزاده بلندقامت علم كوه هم در ميان غباري از گچ و خاك گم شده است. درست در زماني كه در سراسر دنيا توجه به طبيعت و محيط زيست ركني اساسي از زندگي انسان شده است. اما ما هنوز در گذر از عصر ويرانگر روبه صنعت گير افتاده ايم و چه بي دفاع است اين طبيعت كه بايد باز ناآگاهي هاي ما را يك تنه به دوش بكشد.تنوع مي خواهيم، تن سرخدارها را به اره مي سپاريم، تفريح مي خواهيم، حيات وحش را به گلوله مي بنديم. آخر ما چه از جان اين طبيعت بي زبان مي خواهيم. امان از اين آدم كه پايش هر جا باز مي شود نتيجه اش ويراني است

خميازه هاي آتشفشان جوان تفتان

خميازه هاي آتشفشان جوان تفتان
همشهری- تفتان يك آتشفشان جوان و نيمه فعال در بلوچستان است كه در ۵۰ كيلومتري شهر خاش قرار دارد. ارتفاع اين آتشفشان از سطح دريا ۴ هزار و ۵۰ متر است و نسبت به دشت هاي اطراف ۲۰۰۰ متر دارد. يكي از ويژگي هاي جالب در تفتان، ناهماهنگي كاني شناسي و تحول معكوس كاني هاست. همچنين در گدازه هاي تفتان سنگ هاي بازيك مشاهده نمي شود

دعا براي ژان کريستوف

تنها ميتوان براي او دعا کرد
Hopes fade fore French climber
پس از صعود به 11 قله 8000 متري گويي بازهم تراژدي آناپورناي نود و دو که منجر به مرگ پيربگين همنورد لافائل شد رو به تکرار نهاده، اما اينبار اين لافائل است که اسير اين تراژدي ميشود


Everestnews.com
ژان کريستوف لافائل: وقتي ما کوهستان را دوست داريم تمامي قواعد آنرا نيز ميپذيريم

Posted by Picasa